{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لبِ تو خنده زد، شب از نفس افتاده بود
یک پنجره در خانه‌ام رو به تو وا مانده بود
شاید دلیلِ بودن و پایانِ من تنها تویی
تنها نگاهت بود و من، هر دو به هم دل داده بود

من عاشقِ چشمت شدم چیزی شبیهِ اعتراف
چیزی که می‌ترسد از آن حتی زبانِ هر خلاف
دیگر نمی‌پرسم چرا دیگر نمی‌جویم دلیل
وقتی جواب پرسشم افتاده در چشم تو صاف

رفتی صدایِ خنده‌ ات در استخوانم خانه کرد
یک شهرِ خاموش از درونم رفت و بیرون لانه کرد
من پیش از این چیزی شبیهِ زندگی بودم فقط
تو آمدی و زندگی با خود مرا بیگانه کرد

شاعر محمد خوش بین
#دکلمه
#شعر
#شاعر
#عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

وقتی لب تو خنده زد

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

پارت ۳

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بانو هان سال‌ها بود کنار یونا و برادر...

رمان انتقام ازدواج کامل

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

پارت دوم — دنیایی که نمی‌شناختیورا چند لحظه فقط به آدم‌هایی ...

پروانه جان

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط