کمر شهر جلوی چشام شکست من دیگه نمی خوام خودمو نجات بدم چو
کمر شهر جلوی چشام شکست من دیگه نمی خوام خودمو نجات بدم چون کور ترین این رشته ی هزار گِره ام خوشم میاد جا زخم هامو فشار بدم خُمار چشم، سنگین رو هم اُفتاد پلک دنیام بینِ تُنگِ آبِ حباب شکل پای وجدان، سایه افتاد (یک!) لای مشتام جای خودکار (دو!) خمار چشم، می پیچه به هم اوضام چرت اتاق چرک، انگار دفنه زیر طوفان شن مواظب، گرفتم به سر کُلام سِفت وابَستگی، وارَستِگی، کُدام یک؟ وقتی خیابون ها جا مردم شده پر پلیس مهاجرت میشه تنها میانبر گریز بهتر اینه که جای لباس پلوخوری جلو آینه جلیقه ضد گلوله پرو کنی همه پوست ها زبر و کلفت تر از کروکودیل علنی تر از اینه که بخواهیم قلو کنیم اتاق فکر حقیقت ها تَهِ هلفدونی فک رو پلمپ کنی یا فکّ پلمپ کنی؟ هر چی گفتیم آقا اینجا غربال می خواد میبُرید کار خودشو انجام میداد هر نفر بعد نقض نفر قَبله چه فرقی داره یک با صد کاندیدا؟ ها؟ کچلِ حسن، حسنِ کچل آخرسر خلق الله وسط هچله امنیت رو میگیره میشه مظهر وحشت خطری ترین تصمیمها تو خلوت بشره نتیجه از جمیع دادهها ایران قشنگه ولی از نگاه شازده ها فضل پدر چه لطفی داره واسه ما؟ که بابا فاضل بود و فرزند شده فاضلاب! دریغا، که گرسنه ترینی توی غنی ترین خاک که دنیا مدرن و ما تو عمیقترین خواب که تصویر ها زشته توی ظریف ترین قاب که تصمیمهای اشتباه تو ضعیف ترین راه ممکن، در اصل ما بازیچه ما طرفیم با نارسیست آزار پیشه از فساد نگو وقتی که بازار هیچه خب دست که بسته باشه پا باز میشه ما نگاه را از عقربه کندیم واسه نجاتمون دغدغه مندیم ما واسه اینا عین یه جدول حلّیم میدونن هر جا بریم عین کفتر جلیم تصویر ها رد میشه از زیر چشما همه تو دست میکشی الباقی رو میکشه لبت کرختی میاد سراغ نیمه چپت روز یعنی فقط انتظار پیله ی شبت ریزش برف رو سینه شهر تا پیچش برگ رو سیم کش برق مدام یه سواله که ضمیمه شعرمه اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه؟ اینه حال ملّتی که در اصل تک به تک حقایق رو میبینه اما از لای میله ها لاله ها خشکن از اونا که دونسته اسید ریختن به زیر پای ریشهها اونکه خوابه الان بیدار و برعکس اونی که همواره بیدار خواب زیر خاک کلی خشم فروخورده که ازت ساخت یه سمبل صبر، لال و بی دفاع کار؟ پا نمیده پام زمان بی صاحاب یه لحظه واینمیسته باهام فقط به لطف شُربِ باده خیسه کام خودم رو گم کردم من لای گیس یار تنها شک و تردیده بار کیسه هام تو این کشمکش داره پاره میشه لام مینویسم با علم به اینکه پانویسه جام وای به حال اون که افتاد تو دام این صدا با ذهنیت هار گرسنه صرف نظر از اینکه چه کاری درسته مثل همگان واسه غم نان میدوی مثل اسبی که زوری شده یار درشکه دلیل رفتن جاذبه ی خارج نیست نه! علّت دافعه داخله ..!
- ۱.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط