{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم

میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم

روز میگردد ز خودرشید دلفروزت شبم

میتپد دل شمع رویت را چو می‌بینم ز دور

چون شدی نزدیک چون پروانه در تاب و تبم

من که تاب دیدن رویت نمی‌آرم چسان

طاقت آن باشدم تا لب گداری بر لبم

چون خیالت دم بدم در اضطراب آرد مرا

پس وصالت تا چه خواهد کود تا روز و شبم

جان و دل سوزد فراقت وصل دین غارت کند

ای فدایت جان و دل وصل تو دین و مذهبم

با تو بدن بیتو بودن هیچیک مقدور نیست

چارهٔ سازد مگر فریاد یارب یاربم

نیست پایانی رهت را راه خود مقصود نیست

مانده‌ام حیران ندانم چیست آخر مطلبم

فیض عشقست این شکایت ترک کن تسلیم شو

مهر ورزم جان کنم تا هست جان در قالبم
دیدگاه ها (۲)

الفباي درد از لبم مي تراود نه شبنم ، که خون از شبم مي ترا...

می خرم با قیمت جان نازت ای زیبای منحک شده نامت از اوّل بر د...

السلام علی المهدی عجل الله

پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگرنیست در دین و دنیا همچو تو ...

يک شب زبند اين تن پا می‌نهم به كويت پرواز می‌نمايم آسوده روب...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ا...

‍ تو چه کَردی که دَلم این همه بیمارت شدمثلِ دیوانه دَلم این ...

تو چه کَردی که دَلم این همه بیمارت شدمثلِ دیوانه دَلم این هم...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط