نازنینا من تو را از جان هوادارم هنوز

نازنینا من تو را از جان هوادارم هنوز

رفتی و پیمان شکستی من وفادارم هنوز

*******

یاد تو در شهر دل آشوب به پا می کند

لعبت افسونگرم من عشق تو دارم هنوز

*******

باده نوشیدم نهان از جام عشقت در ازل

از شراب غیبی تو هشیارم هنوز


*******

از غم هجران تو کم مانده بوسم مرگ را

کرده ام پنهان ز اغیار تو اسرارم هنوز

*******

کس نمی پرسد از این آشفته دل حالی ولی

من ز هجرت با دل بیچاره غمخوارم هنوز

*******

جان من بودی ولی رفتی بدون یک وداع

هست دیدار رخ چون ماه تو کارم هنوز

*******

از فراقت خون ببارد هر شب از چشمان من

بس تو کردی بی وفایی از غمت زارم هنوز

*******

یاد شیرین وصالت مرهم درد من است

با خیال عسق تو از غیر بیزارم هنوز

*******

گرچه در حسرت بشد عمر من عاشق هدر

گویم این را من ز جان دلبر تویی یارم هنوز
دیدگاه ها (۶)

آمـدم  بر در میخــانـه کــه درمــان بشــومجـرعه نوش لب وان چ...

شعر...منم سرگشته حیرانت ای دوستکنم یکباره جان قربانت ای دوست...

↚مــــاجــِـراے یـــِـکــــــ①ــــــ عـــِـشـــღــــق↛به روی...

چشم بر هم می‌گذارم تا بیاسایم دمیزخم‌های کهنه‌ی دل را نباشد ...

💔چشم بر هم می‌گذارم تا بیاسایم دمیزخم‌های کهنه‌ی دل را نباشد...

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست...

توران صمدانی

ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌هاای به زودی بار کرده بر شتر...

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست...

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط