My_idol
part {11}.
خب....
ات : اینطور که نوشته بود داخل پیغام باید منتظر یه مردی باشم که ....بیاد کارا رو مدیریت کنه...
همینطور که داشتم با خودم این حرفا رو میزدم دیدم یه مرد هیکلی داره میاد سمتم....
{تمامی مکالمه ها کره ای هست}
مرد : با من تشریف بیارین (جدی)
تشکری کردم و همراهش رفتم.
بعد از انجام کارا گفت که قراره با هواپیمای شخصی بریم.
چه باحاللل
رفتیم سمت هواپیما.
خیلی لوکس تر از اون چیزی بود که فکر میکردم.
سوار شدیم و با بالاترین سرعت و بیشترین حفاظت رفتیم.
چون خیلی خسته بودم و کم خوابیده بودم چشمام بستم که یکم استراحت کنم...
۳۰ مین بعد :
.... : چیزی میل دارین خانم ؟
چشم بندم رو از روی چشمام برداشتم و یه نگاهی به خانومه کردم.
ات : یک آب معدنی لطفاً .
..... : بله حتماً.
آب معدنی رو گرفتم و گفتن که تا چند دقیقه دیگه غذا هم میارن.
هعی....خدایا شکرت .
هیچوقت فکرش رو نمیکردم که واقعا بشه.
ولی قدرت تو باعث این اتفاق قشنگ شد 💐😍
از فکر اومدم بیرون و از رو مانیتور جلوم فیلم انتخاب کردم و گذاشتم .
بعد چند دقیقه غذا مورد علاقم رو هم انتخاب کردم و خوردم .
یکم استراحت کردم .
بعد گذر زمان ها صدایی منو از خواب بیدار کرد...
... : دینگ دینگ دینگ....لطفاً کمربند خود را باز کنید و با ملایمت چمدان های خود را از بالای صندلی خود بردارید. با تشکر.
باورم نمیشه!!!!
بالاخره رسیدیم.
کمربندم باز کردم و محافظ چمدان هارو برداشت و با دست به بیرون هواپیما اشاره کرد.
یک قدم
دو قدم
سه قدم...
و بالاخره کره ی عزیزم...🤍🤍
ما الان تو بزرگترین و لوکس ترین فرودگاه کره بودیم.
محافظ به بیرون هدایتم کرد و جلوی یه ماشین لوکس ایستاد و در ماشین را ، رو به من باز کرد.
سوار شدم و منتظر موندم تا برسیم به اصل مطلب....😍😍😍
بعد چند دقیقه محافظ گفت از ماشین پیاده بشم.
وقتی پیاده شدم با صحنه ای روبهرو شدم که آرزوی دیدنش رو داشتم....(محل رَسمی صنعت کیپاپ!!!!!!)
ووویییییییی.
سعی کردم بقیه نفهمن چقدر دارم از ذوق میمیرم.
قدم برداشتم به سمت در ورودی.
نفس عمیقی کشیدم و وارد شدم.
از سکوت مطلق خیابان و پیاده رو رسیدیم به شلوغی داخل راهرو ورودی.
بعد کلی پر کردن فرم و اینا رفتم داخل اتاق انتظار.
کلی دختر و پسر بودن که میخواستن تست بدن.
اسم هارو یکی یکی صدا میزدن و کم کم اتاق خلوت میشد...
بعد چند دقیقه صدایی که شنیده شد از پشت بلندگو قلبم رو متوقف کرد...
حمایت یادتون نره خوشگلا.🤍🖤
#فیک
#فیکشن
#رمان
#سناریو
#اسمات
#عاشقانه
#جونگکوک
#ات
#my_idol
خب....
ات : اینطور که نوشته بود داخل پیغام باید منتظر یه مردی باشم که ....بیاد کارا رو مدیریت کنه...
همینطور که داشتم با خودم این حرفا رو میزدم دیدم یه مرد هیکلی داره میاد سمتم....
{تمامی مکالمه ها کره ای هست}
مرد : با من تشریف بیارین (جدی)
تشکری کردم و همراهش رفتم.
بعد از انجام کارا گفت که قراره با هواپیمای شخصی بریم.
چه باحاللل
رفتیم سمت هواپیما.
خیلی لوکس تر از اون چیزی بود که فکر میکردم.
سوار شدیم و با بالاترین سرعت و بیشترین حفاظت رفتیم.
چون خیلی خسته بودم و کم خوابیده بودم چشمام بستم که یکم استراحت کنم...
۳۰ مین بعد :
.... : چیزی میل دارین خانم ؟
چشم بندم رو از روی چشمام برداشتم و یه نگاهی به خانومه کردم.
ات : یک آب معدنی لطفاً .
..... : بله حتماً.
آب معدنی رو گرفتم و گفتن که تا چند دقیقه دیگه غذا هم میارن.
هعی....خدایا شکرت .
هیچوقت فکرش رو نمیکردم که واقعا بشه.
ولی قدرت تو باعث این اتفاق قشنگ شد 💐😍
از فکر اومدم بیرون و از رو مانیتور جلوم فیلم انتخاب کردم و گذاشتم .
بعد چند دقیقه غذا مورد علاقم رو هم انتخاب کردم و خوردم .
یکم استراحت کردم .
بعد گذر زمان ها صدایی منو از خواب بیدار کرد...
... : دینگ دینگ دینگ....لطفاً کمربند خود را باز کنید و با ملایمت چمدان های خود را از بالای صندلی خود بردارید. با تشکر.
باورم نمیشه!!!!
بالاخره رسیدیم.
کمربندم باز کردم و محافظ چمدان هارو برداشت و با دست به بیرون هواپیما اشاره کرد.
یک قدم
دو قدم
سه قدم...
و بالاخره کره ی عزیزم...🤍🤍
ما الان تو بزرگترین و لوکس ترین فرودگاه کره بودیم.
محافظ به بیرون هدایتم کرد و جلوی یه ماشین لوکس ایستاد و در ماشین را ، رو به من باز کرد.
سوار شدم و منتظر موندم تا برسیم به اصل مطلب....😍😍😍
بعد چند دقیقه محافظ گفت از ماشین پیاده بشم.
وقتی پیاده شدم با صحنه ای روبهرو شدم که آرزوی دیدنش رو داشتم....(محل رَسمی صنعت کیپاپ!!!!!!)
ووویییییییی.
سعی کردم بقیه نفهمن چقدر دارم از ذوق میمیرم.
قدم برداشتم به سمت در ورودی.
نفس عمیقی کشیدم و وارد شدم.
از سکوت مطلق خیابان و پیاده رو رسیدیم به شلوغی داخل راهرو ورودی.
بعد کلی پر کردن فرم و اینا رفتم داخل اتاق انتظار.
کلی دختر و پسر بودن که میخواستن تست بدن.
اسم هارو یکی یکی صدا میزدن و کم کم اتاق خلوت میشد...
بعد چند دقیقه صدایی که شنیده شد از پشت بلندگو قلبم رو متوقف کرد...
حمایت یادتون نره خوشگلا.🤍🖤
#فیک
#فیکشن
#رمان
#سناریو
#اسمات
#عاشقانه
#جونگکوک
#ات
#my_idol
- ۷.۸k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط