{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_56
دستم روی میز نشست تمام وسایلشو با ی حرکت انداختم پایین ‌‌..
مشتمو چند بار محکم روی دیوار کوبیدم؛ تا جایی که دستم پر خون شد ..
بی‌حال روی مبل افتادم ..
انقدر بهش فکر کردم که صبح شد‌‌..
نگاهی به ساعت انداختم..ساعت7 بود ..
وارد آشپزخانه شدم دستای خونیمو شستم ..
سوییچو چنگ زدم به سمت ماشین رفتم ..
سوار شدم با سرعت به سمت فرودگاه روندم..
ماشینو پارک کردم پیاده شدم ..
بلیطو تحویل دادم سمت هواپیما رفتم..
ده دقیقه مونده بود تا پرواز ..من هنوز احمقانه به بیرون خیره ام!
که شاید بیاد بگه دوسم داره!!
ولی..بعد از گذشت ده دقیقه مهماندار بلند شروع به صحبت کرد:
_مهمانان عزیز!
لطفاً کمربند های خود را سفت ببندید و هرگز پنجره هارو باز نکنید!
امیدوارم سفر خوبی داشته باشید ..
کم کم هواپیما بالا رفت تا جایی که زمین دیگه مشخص نبود .‌.
بی حال سرمو به پنجره تکیه داده بودم..
از آب معدنی روی میز یکم نوشیدم‌‌‌..
با حس دستشویی از جام بلند شدم نزدیک مهماندار آقایی رفتم .
_سرویس بهداشتی کجاست؟
خواست جوابی بده که مهماندار دختری با پوست سفید موهای بلوند نزدیکمون شد ..
± من راهنماییتون میکنم!
سری تکون دادم که حرکت کرد..
اشاره به اتاقکی کرد ..
وارد دستشویی شدم خواستم درو ببندم که کفشای پاشنه بلندش بین در قرار گرفت‌‌..
دیدگاه ها (۴)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_57وارد اتاقک دستشویی شد ..کل...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_58چنگی بهش زدم که صدای ناله ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

مافیای من.......

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_19لرزون اشک ریخت و بغلم کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط