قسمت اول. اگر داری تو عقل و دانش و هوش
قسمت اول. اگر داری تو عقل و دانش و هوش
<بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
<که در معنای آن حیران بمانی
ای خردمند عاقل ودانا
<قصهٔ موش و گربه برخوانا
قصهٔ موش و گربهٔ منظوم
<گوش کن همچو در غلطانا
از قضای فلک یکی گربه
<بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سینهاش چو سپر
<شیر دم و پلنگ چنگانا
از غریوش به وقت غریدن
<شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای
<شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی
<از برای شکار موشانا
در پس خم مینمود کمین
<همچو دزدی که در بیابانا
ناگهان موشکی ز دیواری
<جست بر خم می خروشانا
سر به خم برنهاد و می نوشید
<مست شد همچو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم
<پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد
<که شود روبرو بمیدانا
گربه این را شنید و دم نزدی
<چنگ و دندان زدی بسوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت
<چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام توام
<عفو کن بر من این گناهانا
مست بودم اگر گهی خوردم
<گه فراوان خورند مستانا
گربه گفتا دروغ کمتر گوی
<نخورم من فریب و مکرانا
میشنیدم هرآنچه میگفتی
<آروادین قحبهٔ مسلمانا
گربه آنموش را بکشت و بخورد
<سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح کشید
<ورد میخواند همچو ملانا
بار الها که توبه کردم من
<ندرم موش را بدندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق
<من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کردی
<تا بحدی که گشت گریانا
موشکی بود در پس منبر
<زود برد این خبر بموشانا
مژدگانی که گربه تائب شد
<زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال
<در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان
<همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند
<هر یکی کدخدا و دهقانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر
<هر یکی تحفههای الوانا
آن یکی شیشهٔ شراب به کف
<وان دگر برههای بریانا
آن یکی طشتکی پر از کشمش
<وان دگر یک طبق ز خرمانا
آن یکی ظرفی از پنیر به دست
<وان دگر ماست با کره نانا
آن یکی خوانچه پلو بر سر
<افشره آب لیمو عمانا
نزد گربه شدند آن موشان
<با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب
<کای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشکشی
<کردهایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشکان بدید بخواند
<رزقکم فی السماء حقانا
من گرسنه بسی بسر بردم
<رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهای دگر
<از برای رضای رحمانا
هرکه کار خدا کند بیقین
<روزیش میشود فراوانا
بعد از آن گفت پیش فرمائید
<قدمی چند ای رفیقانا
موشکان جمله پیش میرفتند
<تنشان همچو بید لرزانا
<بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
<که در معنای آن حیران بمانی
ای خردمند عاقل ودانا
<قصهٔ موش و گربه برخوانا
قصهٔ موش و گربهٔ منظوم
<گوش کن همچو در غلطانا
از قضای فلک یکی گربه
<بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سینهاش چو سپر
<شیر دم و پلنگ چنگانا
از غریوش به وقت غریدن
<شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای
<شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی
<از برای شکار موشانا
در پس خم مینمود کمین
<همچو دزدی که در بیابانا
ناگهان موشکی ز دیواری
<جست بر خم می خروشانا
سر به خم برنهاد و می نوشید
<مست شد همچو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم
<پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد
<که شود روبرو بمیدانا
گربه این را شنید و دم نزدی
<چنگ و دندان زدی بسوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت
<چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام توام
<عفو کن بر من این گناهانا
مست بودم اگر گهی خوردم
<گه فراوان خورند مستانا
گربه گفتا دروغ کمتر گوی
<نخورم من فریب و مکرانا
میشنیدم هرآنچه میگفتی
<آروادین قحبهٔ مسلمانا
گربه آنموش را بکشت و بخورد
<سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح کشید
<ورد میخواند همچو ملانا
بار الها که توبه کردم من
<ندرم موش را بدندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق
<من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کردی
<تا بحدی که گشت گریانا
موشکی بود در پس منبر
<زود برد این خبر بموشانا
مژدگانی که گربه تائب شد
<زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال
<در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان
<همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند
<هر یکی کدخدا و دهقانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر
<هر یکی تحفههای الوانا
آن یکی شیشهٔ شراب به کف
<وان دگر برههای بریانا
آن یکی طشتکی پر از کشمش
<وان دگر یک طبق ز خرمانا
آن یکی ظرفی از پنیر به دست
<وان دگر ماست با کره نانا
آن یکی خوانچه پلو بر سر
<افشره آب لیمو عمانا
نزد گربه شدند آن موشان
<با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب
<کای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشکشی
<کردهایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشکان بدید بخواند
<رزقکم فی السماء حقانا
من گرسنه بسی بسر بردم
<رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهای دگر
<از برای رضای رحمانا
هرکه کار خدا کند بیقین
<روزیش میشود فراوانا
بعد از آن گفت پیش فرمائید
<قدمی چند ای رفیقانا
موشکان جمله پیش میرفتند
<تنشان همچو بید لرزانا
- ۱.۸k
- ۱۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط