{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌿 بخش ۵۳ — گفت‌وگو با نور (۴) 🌿

🌿 بخش ۵۳ — گفت‌وگو با نور (۴) 🌿

می‌گویم:
«خدایا، من خسته‌ام…
دیگر نمی‌خواهم زنده باشم.
چرا مرا از این جهان نمی‌بری؟
چرا این رنج، پایان ندارد؟»

و نور پاسخ می‌دهد:
«اگر رنج تو نبود، صدای تو به من نمی‌رسید.
در ناله‌ات، من را صدا می‌زنی؛
در اشکت، وضوی عشق می‌گیری.

تو چراغی هستی در دلِ شبِ دیگران،
شاید خودت ندانی، اما روشنیِ تو،
مسیر امیدِ خیلی‌ها را نگه داشته است.

بمان… نه برای خودت،
بلکه برای دل‌هایی که هنوز از تاریکی می‌ترسند.
بمان، تا نشانی از من بر زمین بماند.
هرکه با درد بماند و باز لبخند زند،
آیینه‌ی من است در میان خاک.» ✨

✍️ به قلم: بهرام محمدی
📘 @Dispellingignorance
#گفتگو_با_نور #دفع_جهل #بهرام_محمدی #نامه_به_خدا #نور_الهی #رنج #امید #عرفان #ایمان #آرامش #درون #صبر #بیداری_روح #عشق_الهی #زندگی #دعا
دیدگاه ها (۰)

سرمایه ی جاودانه ی قلبم

«سِفرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۲۲. معماری امید: درخشش...

رقیه بنت الحسین

خورشید امروز هم طلوع کرد تا به ما یادآوری کند...امید، هرگز غ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

هر فصل زیبایی خودشو داره..... مخصوصا پاییز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط