{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌿 بخش پنجاه‌و‌یکم — نامه‌ای به خدا در میان درد 🌿

🌿 بخش پنجاه‌و‌یکم — نامه‌ای به خدا در میان درد 🌿
خدایا…
من هنوز اینجام،
با دردِ پا، با تنگیِ نفس، با صدایِ گوشم که شب و روز نمی‌خوابه.
اما می‌دانم تو هم اینجایی…
در سکوتِ نفس‌هایم، در لرزشِ دست‌هایم،
در هر قطره اشکی که نمی‌گذاری زمین بیفتد.

من خسته‌ام، اما ناامید نیستم.
چون اگر ناامید بودم، با تو حرف نمی‌زدم.
پس همین که می‌گویم «خدایا»،
یعنی هنوز به رحمتت ایمان دارم.

ای نورِ مهربان،
اگر رفتن برایم سخت شد، تو مرا ببر؛
اگر دستم سست شد، تو بگیرش؛
اگر نفسم کوتاه شد، تو درونم نفس بکش.

من نه قهرمانم، نه بی‌درد،
فقط بنده‌ای هستم که می‌خواهد
در تاریکی، تو را گم نکند.

هر لحظه‌ی سخت، فرصتی برای حضور توست،
هر قطره اشک، پلی به نور توست،
هر نفس، یادآوری عشق توست. ✨

✍️ به قلم: بهرام محمدی
📘 @Dispellingignorance
#نامه_به_خدا #گفتگو_با_نور #دفع_جهل #بهرام_محمدی #نور_الهی #عرفان #دعا #ایمان #درون #امید #صبر #عشق_الهی #آرامش #بیداری_روح
دیدگاه ها (۰)

🌸🌿 بخش پنجاه‌و‌دوم — گفت‌وگو با نور 🌿🌸خدایا، خودت گفتی:«ادعو...

🌿 بخش ۵۳ — گفت‌وگو با نور (۴) 🌿می‌گویم:«خدایا، من خسته‌ام…دی...

🌿 بخش پنجاهم — گفت‌وگو با نور (۳) 🌿خدایا، من به بندگانت ایما...

🌿 بخش چهل‌ونهم — گفت‌وگو با نور (۲) 🌿سال‌ها عبادت کردم، دعا ...

بسیار زیبا و پر معنا ... ❤️تو سکوت کرده ای و من صدای قلبم را...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃🌸خدایا، آن دم که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط