{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست؟ گفت: عادت دارم
گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند ...

و فراموش کرد

صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود:
به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت
مرا از پای درآورد ... !

" مواظب وعدهایمان باشیم "...
دیدگاه ها (۲)

ﺣﻮﺻﻠﻪ ! ﺳَـــﺮ !عشق ! ﭘـــَر !...ﺳـــﺮ ! ﺩﺭﺩ !...ﻣﻐـﺰ ! ﻫﻨــ...

همه مارا از" چوب خدا " ترساندندولی!!!!یکی !!!!به " بوسه خدا ...

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منیدرد خود با که بگویم که ، تو در...

آدما دو بار میمیرن :یکی وقتی اجل میاد سراغشون ...دوم وقتی که...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط