{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست؟ گفت: عادت دارم
گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند
.
.
.
و فراموش کرد

صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار .نوشته بود: به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا از پای در آورد ...!

مواظب وعدهایمان باشیم
دیدگاه ها (۶)

"خوشبختی"حراج روزانه دنیاست!اینکه ما قدمی برنمیداریم و قیمت ...

بی ارزش ترین نوع افتخار، افتخار به چیزهایی است که خود انسان ...

tmoom shod....

پاییز واسه سوسولاسما تو تبریز از تابستون مستقیم میریم زمستون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط