{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟

سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم
.
چطور این همه جریان گرفته ای درمن
و موبه موی تو جاری ست در خیالاتم؟
.
بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟
نه..مدتی است که تغییر کرده حالاتم
.
چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم؟
درست از آب درآیند احتمالاتم
.
تو محشری به خدا،من بهشت گم شده ام
تو اتفاق می افتی،من از محالاتم
.
چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم
دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم
.
دلم گرفته اگر زنگ میزنم گاهی
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم



مهدی فرجی
از کتاب میخانه بی خواب
دیدگاه ها (۷)

بدان قدر مرا مانند من پیدا نخواهد شد!که هرکس با تو باشد -غیر...

بدنت بکرترین سوژه ی نقاشی ها و لبت منبع الهام غزل پاشی هابا ...

تورا صبحی مه آلود ازدل یک خواب آوردم تنت را ریختم در شیشه مه...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر ...

نمیبخشمت p.22

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟مرا ببخش کـــه اینقدر بی مبال...

.سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم...

سرت که درد نمی‌آید از سوالاتم ؟مرا ببخش که این‌قدر بی‌مبالات...

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟مرا ببخش کـــه اینقدر بی مبال...

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟مرا ببخش کـــه اینقدر بی مبال...

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟ مرا ببخش که اینقدر بی مبالات...

سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟ مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط