سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟
سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم
.
چطور این همه جریان گرفته ای درمن
و موبه موی تو جاری ست در خیالاتم؟
.
بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟
نه..مدتی است که تغییر کرده حالاتم
.
چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم؟
درست از آب درآیند احتمالاتم
.
تو محشری به خدا،من بهشت گم شده ام
تو اتفاق می افتی،من از محالاتم
.
چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم
دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم
.
دلم گرفته اگر زنگ میزنم گاهی
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم
مهدی فرجی
از کتاب میخانه بی خواب
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم
.
چطور این همه جریان گرفته ای درمن
و موبه موی تو جاری ست در خیالاتم؟
.
بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟
نه..مدتی است که تغییر کرده حالاتم
.
چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم؟
درست از آب درآیند احتمالاتم
.
تو محشری به خدا،من بهشت گم شده ام
تو اتفاق می افتی،من از محالاتم
.
چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم
دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم
.
دلم گرفته اگر زنگ میزنم گاهی
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم
مهدی فرجی
از کتاب میخانه بی خواب
- ۸۳۳
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط