.3
.3
دریچه های دو چشمت دو شام بی آخر
مرا کشـانده به رویــای مســلخــی آخر
که تو در آن سوی این بیت ها نشسته ای و
من از تمامی این هـا به تو رسیدم و هر-
سـی ودو حرف پس و پیش کرده ام را بر
سی و دو صفحه ی دفتر نوشته ام که مگر
برای تو غزل عاشقانه ای بشود.
دو چشم ؟ نه! دو گلستان و بوستان سیاه
دو شاعرانه، دو جنگل، دو باغ، دو بندر
دو شاعرانه که دیوان شعری سعدی ست
دو شــاعرانه تر از منــزوی تـرین دفـتــر
دو شاعرانه که مـن را دوباره شـاعر کرد
دو شـاعرانه تر از شعـر مـــرد شــهـریور
که در حصار دو چشمت نشسته بود شبی
کـه طوطـیانه لبـت را گشـودی و بستر_
گرفت بوی غزل های ناب وشاعر گـفت:
«شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر»
رسیده ام به تقاطع، به تو، دوباره به تو
فقط تو یی که غزل مـی شوی در این دفتر
و دفتری که در آن غزل شـوی زیباست
کـدام شـعر کـدامین غزل از ایـن بهتر
کـه چشـم های تو آن را سـروده باشـنـد و
که دست های تو آن را نوشته باشـند اگر؟
تویـی که مـطلع زیبا ترین غزل هایی
و اِی کـه آخـر هر شـعر می شــود منـجر
به چشم های سیاهت ، به آن تخلص ناب
برای هـرچه غزل ، هـرچه مـصرع آخر
دریچه های دو چشمت دو شام بی آخر
مرا کشـانده به رویــای مســلخــی آخر
که تو در آن سوی این بیت ها نشسته ای و
من از تمامی این هـا به تو رسیدم و هر-
سـی ودو حرف پس و پیش کرده ام را بر
سی و دو صفحه ی دفتر نوشته ام که مگر
برای تو غزل عاشقانه ای بشود.
دو چشم ؟ نه! دو گلستان و بوستان سیاه
دو شاعرانه، دو جنگل، دو باغ، دو بندر
دو شاعرانه که دیوان شعری سعدی ست
دو شــاعرانه تر از منــزوی تـرین دفـتــر
دو شاعرانه که مـن را دوباره شـاعر کرد
دو شـاعرانه تر از شعـر مـــرد شــهـریور
که در حصار دو چشمت نشسته بود شبی
کـه طوطـیانه لبـت را گشـودی و بستر_
گرفت بوی غزل های ناب وشاعر گـفت:
«شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر»
رسیده ام به تقاطع، به تو، دوباره به تو
فقط تو یی که غزل مـی شوی در این دفتر
و دفتری که در آن غزل شـوی زیباست
کـدام شـعر کـدامین غزل از ایـن بهتر
کـه چشـم های تو آن را سـروده باشـنـد و
که دست های تو آن را نوشته باشـند اگر؟
تویـی که مـطلع زیبا ترین غزل هایی
و اِی کـه آخـر هر شـعر می شــود منـجر
به چشم های سیاهت ، به آن تخلص ناب
برای هـرچه غزل ، هـرچه مـصرع آخر
- ۱.۱k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط