نخودی گفت لوبیائی را
نخودی گفت لوبیائی را
کز چه من گردم این چنین، تو دراز
گفت، ما هر دو را بباید پخت
چارهای نیست، با زمانه بساز
رمز خلقت، بما نگفت کسی
این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز
کس، بدین رزمگه ندارد راه
کس، درین پرده نیست محرم راز
بدرازی و گردی من و تو
ننهد قدر، چرخ شعبدهباز
هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ
هر دو گردیم جفت سوز و گداز
نتوان بود با فلک گستاخ
نتوان کرد بهر گیتی ناز
سوی مخزن رویم زین مطبخ
سر این کیسه، گردد آخر باز
برویم از میان و دم نزنیم
بخروشیم، لیک بی آواز
این چه خامی است، چون در آخر کار
آتش آمد من و تو را دمساز
گرچه در زحمتیم، باز خوشیم
که بما نیز، خلق راست نیاز
دهر، بر کار کس نپردازد
هم تو، بر کار خویشتن پرداز
چون تن و پیرهن نخواهد ماند
چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز
ما کز انجام کار بیخبریم
چه توانیم گفتن از آغاز
✍️ شاعر: #پروین_اعتصامی
🌱 پینوشت: درست است که شعر، در قالب گفتوگوی نخود و لوبیا، به مضمون و مفهومی فراتر از ظاهر آنها میپردازد؛ اما ترکیب زیبای این حبوبات در کنار یکدیگر آنقدر چشمنواز بود که ترجیح دادم برای همراهی با شعر، از تصویر خودشان استفاده کنم. 🫘 🌱
💡 مضمون کلی شعر:
در یک جمله، شعر میگوید: تفاوتهای ظاهری و امتیازهای دنیوی را چندان جدی نگیر؛ تو از راز آفرینش و فرجام کار آگاه نیستی، پس با فروتنی زندگی کن، رنجهای ناگزیر را تاب بیاور و به کار خود بپرداز.
البته این مضمون را نباید صرفاً دعوت به تسلیم و انفعال دانست؛ بهویژه آنجا که شاعر میگوید «هم تو، بر کار خویشتن پرداز»، بر مسئولیت فردی تأکید میکند. شعر بیشتر دعوت به پذیرش محدودیتهای انسان و پرهیز از غرور و داوری شتابزده است، نه لزوماً دست کشیدن از تلاش و تغییر شرایط.
؛__________❤__________
#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
کز چه من گردم این چنین، تو دراز
گفت، ما هر دو را بباید پخت
چارهای نیست، با زمانه بساز
رمز خلقت، بما نگفت کسی
این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز
کس، بدین رزمگه ندارد راه
کس، درین پرده نیست محرم راز
بدرازی و گردی من و تو
ننهد قدر، چرخ شعبدهباز
هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ
هر دو گردیم جفت سوز و گداز
نتوان بود با فلک گستاخ
نتوان کرد بهر گیتی ناز
سوی مخزن رویم زین مطبخ
سر این کیسه، گردد آخر باز
برویم از میان و دم نزنیم
بخروشیم، لیک بی آواز
این چه خامی است، چون در آخر کار
آتش آمد من و تو را دمساز
گرچه در زحمتیم، باز خوشیم
که بما نیز، خلق راست نیاز
دهر، بر کار کس نپردازد
هم تو، بر کار خویشتن پرداز
چون تن و پیرهن نخواهد ماند
چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز
ما کز انجام کار بیخبریم
چه توانیم گفتن از آغاز
✍️ شاعر: #پروین_اعتصامی
🌱 پینوشت: درست است که شعر، در قالب گفتوگوی نخود و لوبیا، به مضمون و مفهومی فراتر از ظاهر آنها میپردازد؛ اما ترکیب زیبای این حبوبات در کنار یکدیگر آنقدر چشمنواز بود که ترجیح دادم برای همراهی با شعر، از تصویر خودشان استفاده کنم. 🫘 🌱
💡 مضمون کلی شعر:
در یک جمله، شعر میگوید: تفاوتهای ظاهری و امتیازهای دنیوی را چندان جدی نگیر؛ تو از راز آفرینش و فرجام کار آگاه نیستی، پس با فروتنی زندگی کن، رنجهای ناگزیر را تاب بیاور و به کار خود بپرداز.
البته این مضمون را نباید صرفاً دعوت به تسلیم و انفعال دانست؛ بهویژه آنجا که شاعر میگوید «هم تو، بر کار خویشتن پرداز»، بر مسئولیت فردی تأکید میکند. شعر بیشتر دعوت به پذیرش محدودیتهای انسان و پرهیز از غرور و داوری شتابزده است، نه لزوماً دست کشیدن از تلاش و تغییر شرایط.
؛__________❤__________
#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
- ۲۳۰
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط