پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت.
پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت.
نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است،
پس او را آزاد کرد.
پادشاه گفت حاجتی بخواه.
درویش گفت: وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار می کند تا مرا از بند رها کنی، نامردیست که از دیگری حاجت بخواهم.
نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است،
پس او را آزاد کرد.
پادشاه گفت حاجتی بخواه.
درویش گفت: وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار می کند تا مرا از بند رها کنی، نامردیست که از دیگری حاجت بخواهم.
- ۱.۹k
- ۰۷ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط