تو را می خواهم

تو را می خواهم

تمام تردید های من
در دوستت دارم های تو
بی معنا شدند

هرگز تصور نمی کردم
که روزی اینچنین به دام عشق گرفتار شوم
و همچون کبوتری دلبریده از دنیا
در بند چشمانت اسیر شوم

هر روز که می گذرد
قلب کوچکم بیش از دیروز تو را می خواهد
آری
اکنون دیگر بدون عشق تو خواهم مرد
من بیمار عشق توام
و تنها طبیب من
دستان هستی بخش توست
پروانه ی خیالم
هر لحظه شمع چشمانت می جوید
ولی افسوس
که تلاشش بی حاصل است
دنیا را نمی خواهم
آسمان را نمی خواهم
جون تویی دنیای من
و آسمان همان چشمان توست
و حتی نفس هایت،نفس های من است
و اگر روزی دیگر بر نیایند
بی شک خواهم مرد
دیدگاه ها (۱)

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

روزی خواهد آمدکه عشقبر فراز درختان اساطیریپرواز سیمرغ می‌کند...

تاآخرزندگیت هیچ کسی مثل من عاشقت نمیشه تو پیر میشی.......ولی...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

#عاشقانه#ایده_متن هرصبح طلو؏ می ڪندتمام حس خواستن تواز مشرق ...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط