باید که لهجه‌ی کهنم را عوض کنم

باید که لهجه‌ی کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک صبحِ تازه را بسُرایم از آفتاب
شمعِ قدیمِ سوختنم را عوض کنم

دارم میان مقبره‌ها راه می‌روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعرهای مرا، مرهمی بیار
بُگذار وصله‌های تنم را عوض کنم

بُگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته‌ی بارانِ دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم...
‏
#علی_داوودی
دیدگاه ها (۲)

باید که لهجه کهنم را عوض کنماین حرفِ مانده در دهنم را عوض کن...

باید که لهجه ی کهنم را عوض کنماین حرف مانده در دهنم را عوض ک...

باید که لهجه کهنم را عوض کنم این حرفِ مانده در دهنم را عوض ک...

باید که لهجهء کُهَنَم را عوض کنم این حرفِ مانده در دهنم را ع...

هر شب میان مقبره ها راه می روم

حس می کنم تمام تنم درد می کندحرفــی نمی زنم دهنم درد می کندح...

حس می کنم تمام تنم درد می کندحرفــی نمی زنم دهنم درد می کندح...

باید برادران زنم را عوض کنم

#شعر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط