{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید که لهجه کهنم را عوض کنم

باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم
دیدگاه ها (۲)

شب و روزم گذشت به هزار آرزو نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او...

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟ باز تکرار به بار آمده، می...

بچه که بودم از جریمه های نانوشته که بگذریم سلمانی و ساعت و ...

عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب از گـریـه هـای هـرشبـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط