عاشقانه

بعــدِ تــو دیـگر کـدامـین شــانه بـگـذارم سـری
یــا کــدامــین در زنــم رویـم نپـوشــانَـد دری
گـفتـه ای شـایـد که فـردایـی بیایـم ، ای عجب
تـرســم ایــن فـردای تـو مـانَد به سـال دیـگری
وعــده را کــمتر کـن و در این دقـایق ها گُذار
تــا نـمانـــد انــتظـارم لــحظـه هـــای آخــری
شـانه هـایـم دیگر آن تــابـی نــدارد بی سـرت
پـس چـرا سر را نـهادی شـانه هــای دیـگری
چـون ثـریـا کــرده ای بــا مـا مـــثال شهــریار
دلــربــایی کـــردی و از دیــده پــنهانــی پــری
خــاطـرم آیــد دمـا دم آن اوایـل هـا که تـو
بــا ادا وُ عشــوه هـا بــردی دلـم بـا دلـبری
نیـمی از مـو ریـختی بـر نیمی از آن صـورتـت
نیـم دیـگر هــم پـریـشان کـرده بـودی دل بـری
مـن کـه مُـلک دل از اول باخـتم بر موی تـو
از چه کس دیدی کُند با مُلک خود افسون‌ گری
این جـوانی هم فنا کردم رهِ عشـقت که چون
عـاشـقان آمـوخـته انـد در عاشـقی اهدا گـردی
انقــدر مـانَـم در این آتش که سوزد جـان و تن
تـا نـماند از مـنِ غــم دیـده جــز خـاکسـتری
عشق اگر سوزانَد این جسم نحیفم درد نیست
درد آن اسـت ای عـزیـز ایـنگونه آســان بگذری
آرزوهــایــم شداز عشــق تـو ایـن خون جگر
آرزو دارم بــیافــتی یــاد خـونـنــین جـیگری
این غزل هم رو به پایان استُ من هم همچنان
مـانـده ام در خـلوت و یـاد تو وُ چــشم تـری
دیدگاه ها (۱۱)

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

پدرم نیست ...

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتیکی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چ...

رها❤از آن روزی که پناهم شدی تا به امروزدل آرام و استوار بر ا...

شعر و غزل

عاشقانه های شبنم

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط