آیاکسی مرادرخاطرات اشک هایش می شناسد؟

آیاکسی مرادرخاطرات اشک هایش می شناسد؟

آیاعابران کوی غم فقط برای لحظه ای کنارپننجره ی رازهایم می نشینندتاقصه ی زندگی رابرایشان بازگوکنم؟

باشماهستم ای آدم های شیشه ای.

من درحسرت یک تبسم صمیمی مانده ام ای کوچه هاگلی رویاوای کلبه ی زیبای گذشته.

آیاگام دیروزکودکی ام راباشادی به من بازمیگردانید؟؟
دیدگاه ها (۲)

قسمتی از سفرم به کردستان

رمان بازی حسادت 🤍⛓️

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

جنگل نفرین شده پارت ۵

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

چند پارتی بازی ممنوع

از دشمنان تا عاشقان

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

آبان هم رسید ...🍁با کوله باری پر از باد و باران و برگ هایِ ن...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط