{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی درخواستی

تکپارتی درخواستی

l(my little squirrel)

بوی نم و نور کمی از مهتاب که از دریچه های آهنی و کوچک اتاق به کف زمین میخورد مثل همیشه فضایی سنگین ایجاد کرده بود .
با تقه های آروم پاهام روی زمین به ساعت مچیم نگاه کردم ، ساعت دوازده شب بود و با صدای قدم های فردی بوی نعنا و عطری آشنا جای بوی نم در اتاق ضروریات رو گرفت .
حتی بدون اینکه سرمو برگردونم میدونستم اون فرد کیه ، به ورودی نگاه کردم و با دیدن چشمای طوفانی و موهای یخیش زمزمه وار گفتم : کارت تو جاسوسی خوبه مالفوی
دراکو گفت : به لطف برادرت مهارت های جدیدی یادگرفتم سنجاب کوچولو
با این حرفش با پوزخند گفتم : معلومه که برادرم دستی دستی خواهرش رو به همدست دشمنش تحویل نمیده‌ توقعاتت خیلی بالا است عزیزم
دراکو با نزدیک شدن بهت گفت :البته که منم سنجاب کوچولومو با یه غر غرو که همش به فکر قهرمان بازیه شریک نمیشم
در جواب گفتم : اون غرغرویی که میگی برادر منه ها ، خوبه منم به تو بگم مغرور و رو مخ؟
با بوسیدن موهای قهوه ایم گفت : شنیدن هر حرفی از زبون او خودش یه تعریفه عزیزم

با لجبازی ساختگی گفتم : من تعریفی ازت نکردم اتفاقا این حرفم هم از صد تا فحش بدتر بود بعدشم اگه بخوای پرو بازی در بیاری خودم اینبار خودم ردت میکنم خمیر دندون پر حرف
دراکو خندید و گفت : خمیر دندون؟ همینکه همچین حرفی میزنی خودش یه اعتراف بزرگه سنجاب کوچولوی من ، نکنه یادت رفته همین دیروز بود که تو کلاس معجون سازی گفتی معجون عشقینه واسه تو بوی خمیر دندون و سیب سبز میده
با این حرفش چشمامو و بستم و با غرولندی که در اعماقش خنده و خجالت هم پنهان شده بود گفتم : اینهمه آدم توی دنیا هستن که از این رایحه استفاده می‌کنن این ربطش به تو چیه خودشیفته
با خنده در جواب گفت : پس عروسک کوچولوی ما عاشق همزاد من شده برام تعریف کن چه شکلیه
با کمی جدیت ساختگی گفتم جواب دادم : مطمئن باش شبیه تو نیست
در کنارم نشست و گفت : بیخیال سنجاب کوچولو اعتراف کن که خودتم دوستم داری ،همین چند ساعت پیش بود که با برادرت به خاطرش بحث کردی
چشمامو بستم و گفتم : تو یه جاسوس رو مخی مالفوی
با بوسیدنم گفت : چون نمی‌خوام هیچکس سنجاب خوشگل منو ازم بگیره حتی اگه اون فرد برادرت باشه
پایان
امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۳۰)

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

پیمان نقره ای

پارت ۲۲

اسم داستان :{{پریود شدن در کلاس معجون سازی با پرفسور اسنیب ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۷...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

متیو و دختری از جنس دریا p4

هانِ بیبی‌بویِ من، تولدت مبارک! 🎉✨امروز روز تولد کیوت‌ترین س...

امروز برای اولین بار رفتم دندون پزشکی دست و پام داشت میلرزید...

پارت ۱ساعت ۱۱ و ۳۷ دقیقه شب_یونگی:ساعت نزدیک ۱۲ شب بود و هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط