{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
ساعت ۱۱ و ۳۷ دقیقه شب_یونگی:
ساعت نزدیک ۱۲ شب بود و هنوز بازیم با پارک ادامه داشت.با اینکه بازیکن ماهری نبود ولی داشت تمام تلاششو میکرد که اخرین ورقم رو انداختم رو میز و بازی رو بردم.شرطمون این بود که مقدار پول زیادی رو از طرف بازنده بگیریم پس رو به پارک گفتم:
یونگی:خب،حالا که باختی،پول کی میاد به حسابم؟
پدر جیمین:تو واقعا فکر‌ کردی من پول میدم به تو؟یه امگا دارم میتونی بیای اون رو ببری
یونگی:تو ام مثل اینکه فکر کردی من مثل اون عوضیای تو داستانام که یه امگا رو از پدرش میگیرن و کلی اذیتش میکنن؟
پدر جیمین:به هر حال من به تو پول نمیدم.میخوای بیا اون امگا رو ببر
هوف کلافه ای کشیدم و سیگاری روشن کردم و بعد از کشیدن سیگار رو به پارک گفتم:
یونگی:بهت خبرش رو میدم
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲فردا ساعت ۸ و ۴۳ دقیقه صبح_یونگی:کل دیشب و امروز رو نخ...

پارت ۳ ساعت ۹ و ۱۰ دقیقه_جیمین:از دیشب بود که با پدرم بحث دا...

جزئیات فیک:تعداد پارت:بالای ۱۵ پارت" به درخواست زیادتون"کاپل...

ناناز بلا های کارن سلااااام.من اومدم با یه فیک امگاورسه ازدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط