{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر چه زیر سر عشق صد بلا باشد

اگر چه زیر سر عشق صد بلا باشد
خوشا دلی که به این درد مبتلا باشد

خوش آنکه جان بدهد در هوای گیسویت
ز دام دین و سیاست دلش رها باشد

زبان سوختگان را کسی نمی فهمد
مگر کسی که ز یارش چو من جدا باشد

کمان کشیده و چشمت نشسته خوش به کمین
اگر نشانه منم کاش بی خطا باشد

مرا ز عشق چرا منع می کنی ای شیخ؟
مگر نه منبع مهر و وفا خدا باشد

تو از قصاص و من از عشق قصه می گویم
که در برابر لب حکم لب روا باشد

قسم به عشق، جهان می رسد به خواسته اش
اگر ندای محبت در آن رسا باشد

ناصر_عبدالمحمدی
دیدگاه ها (۱)

اگر چه زیر سر عشق صد بلا باشدخوشا دلی که به این درد مبتلا با...

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش ترکه پای بند تو ، وارسته از...

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش ترکه پای بند تو ، وارسته از...

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد م...

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد م...

🌸❤چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد...

تقدیم به نورچشمام جانانم:🌸🧿🫀چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای...

خال بکنج لب یکی طره مشک فام دو وای بحال مرغ دل دانه یکی و دا...

چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنیچه شود به چهره ی ...

شاعرکه شدی دلت عیان خواهد شدغمهای دلت به لب بیان خواهد شد فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط