{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شبانه‌روز با کولبران_۱

یک شبانه‌روز با کولبران_۱



کولبرانِ کمپ، متشکل از گروه‌هایی از شهرهای مختلف کردستان هستند که هر یک از آنها برای فردی خاص که صاحب بار است کار می‌کنند. هوا کم‌کم دارد روشن می‌شود. به کمپ می‌رسم. بارانِ دیشب، تمام اسباب و اثاثیه کولبران را خیس کرده است. مسعود می‌گوید: «دیشب با شروع باران پتوهای‌مان را جمع کردیم و به خانه‌باغ‌های اطراف رفتیم». رضا هم با گلایه لب به سخن می‌گشاید: «هوا بدجور سرد شده و باید به خانه برگردیم. دیشب تا صبح خوابم نبرد و از سرما لرزیدم. اینجا دیگر شرایطی برای ماندمان ندارد».


#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۱)

یک شبانه‌روز با کولبران_۱باران شب را تا صبح بی‌امان باریده ب...

یک شبانه‌روز با کولبران_۲ عده‌ای رد شدند و رفتند، چهار نفر ه...

دیروز داشتم یک مطلبی می‌خواندم درباره کلمه «مهربان». میلاد ع...

من عاشقش بودم‌...به خانه ی ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد. ی...

‌من عاشقش بودم‌...به خانه ی ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد.ی...

من عاشقش بودم‌...به خانه ی ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد. ی...

من عاشقش بودم‌...به خانه ی ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد. ی...

من  عاشقش بودم‌، به خانه ی ما که می‌آمدند ،حالم عوض می‌شد .ی...

من عاشقش بودم‌ ...♥️♥️به خانه ی ما که می‌آمدند ،حالم عوض م...

من؟ من عاشق خودش بودم و کل خانواده‌اش.لعنتی‌های دوست‌داشتنی،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط