{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...

مردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...
اما چیزی که به دست آورد یک کاکتوس و یک کرم بود.
غمگین شد.با خود اندیشید شاید خداوند من را دوست ندارد و به من توجهی ندارد.

چند روز گذشت.
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شدو آن کرم تبدیل به پروانه ای زیباشد.

اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید به او اعتماد کنید.
خارهای امروز گلهای فردایند.
دیدگاه ها (۴)

P : 3

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

داستان پندآموز👌

.متنی زیبامردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...ا...

مردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ...

روزی مردی از خدا دو چیز خواست یک گل و یک پروانه...اما چیزی ...

مردی از خدا دو چيز خواست... يک گل 🌸و يک پروانه🦋...اما چيزي ک...

مردی از خدا دو چيز خواست... يک گل 🌸و يک پروانه🦋...اما چيزي ک...

شخصی از خدا دو چیز خواست…یک گل و یک پروانه…اما چیزی که به دس...

شخصی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط