روزی که جادوی تو ای ، ماه ِ اهــــــــــــورایی شدم

روزی که جادوی تو ای ، ماه ِ اهــــــــــــورایی شدم
بازیچه ی دســــــــــــــــتِ غم و اندوه و تنهایی شدم

هوش و حواسم برده آن ، لبـــــــــخند های گل پری
محو تمـــــــــــــــاشای لب و موهای خرمایی شدم

گویا که بخت خفته ی ، من ر ا خیال هـــوش نیست
در عشق تو زخمی تر از ،صد مــــــرغ دریایی شدم

من کشته ی لیلایم و مصـــــــــــــــلوب دار عاشقی
درحسرت دیدار تو دلبر ، تمــــــــــــــــــاشایی شدم
دیدگاه ها (۶)

شعر📜 بافتن موهای توست وقتی جهانی آشفته است...روزی که جادوی ...

بـی تـو مـهتاب شـبی بـاز از آن کـوچه گـذشتم هـمه تـن چـشم ش...

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به...

بی تو مهتاب، شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره به...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به د...

کوچهبی تو،مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم،خیره ب...

بی تو مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم،خیره به ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره بدنب...

.بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط