{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر بافتن موهای توست وقتی جهانی آشفته است

شعر📜 بافتن موهای توست وقتی جهانی آشفته است...
روزی که جادوی تو ای ، ماه ِ اهــــــــــــورایی شدم
بازیچه ی دســــــــــــــــتِ غم و اندوه و تنهایی شدم

هوش و حواسم برده آن ، لبـــــــــخند های گل پری
محو تمـــــــــــــــاشای لب و موهای خرمایی شدم

گویا که بخت خفته ی ، من ر ا خیال هـــوش نیست
در عشق تو زخمی تر از ،صد مــــــرغ دریایی شدم

من کشته ی لیلایم و مصـــــــــــــــلوب دار عاشقی
درحسرت دیدار تو دلبر ، تمــــــــــــــــــاشایی شدم

یکدانه گندم خورده ام , این است رسم مردمی؟ -
آخر چرا من این چنین محکوم به رسوائی شدم

بس نام زیبای ترا ، در سینه نجـــــــــوا کرده ام
ناطق تر از مجموعه ی ، مرغـــــــان مینائی شدم

من در شب مهمانی و تقسیم بخت و ســـرنوشت
با میوه های نارس گــــــــــــــــندم پذیرایی شدم

دیدی که آخــــر صبر هم ، درمان درد من نشد ؟
بیهوده رفتم سائل ِ ، صبر و شکـــــیبایی شدم

دیوانه ی حسنت کنون ، گردیده مفـــــقود الاثر
افسانه ام بر شب بــــگو ، شاید شناسایی شدم
دیدگاه ها (۶)

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیستهی تجسم میکنم, آن نقش ...

انقد دوسش دارم که گاهی یادم میره دوستم نداره....

‏دوست داشتنشو از وقتی فهمیدم که!... به هرکی نزدیکش میشد حسود...

‏دوست دارم رو تایپ نمیکنم فریاد میزنم(:❤ ️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط