{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رفت و عرض کرد:

روزی مردی خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رفت و عرض کرد:
ای پسر رسول خدا، خدا را برایم ثابت کن.
امام به او فرمود: آیا تا به حال به مسافرت رفته ای؟
مرد عرض کرد: بلی، امام فرمود: سوار کشتی شده ای؟
مرد گفت: بلی
امام فرمود: آیا تا به حال اتفاق افتاده که کشتی شما
غرق شود و کشتی دیگری برای نجات شما موجود نباشد و
تو نیز شنا بلد نباشی که بتوانی خودت را نجات دهی؟
مرد گفت: بلی.
امام فرمود: آن موقع به چه چیز امید داری؟
مرد عرض کرد: وقتی از همه جا مایوس و نا امید می شدم و
می فهمیدم که دیگر کسی نیست که مرا نجات دهد ته قلبم
نوری می تابید و امیدوار می شدم که دستی از غیب بیرون آید و مرا نجات دهد.
امام لبخندی زد و فرمود: همان نیرویی که امیدوار بودی تو را نجات دهد
در حالی که هیچ وسیله ای برای نجات تو باقی نمانده بود،
همان خداست که در نا امیدی ها و بلاها به داد انسان می رسد و او را نجات می دهد.
دیدگاه ها (۲۲)

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین علیه السلام

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

👈وقتی حرف با عمل فرق داشته باشد!🔸مرحوم عبدالکریم حامد می فرم...

السلام علی المهدی عج

🍃یاعلیُّ ياعلىُّ ياعلىُّ 💫 جابر بن يزيد از امام باقر عليه ال...

روایتی عجیب در مورد آخرالزمان

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط