پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
دیدگاه ها (۹)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

چند پارتی بازی ممنوع

آسِ در مشت مرا لاشخوران قاپ زدند. کرکسان قاعده را از همه به...

به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی ...

.به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی...

به خودم آمدم انگار تویی در من بود/این کمی بیشتر از دل به کسی...

چای داغی که دادی به دستت دادمانقدر سرد شدم از دهنت افتادم...

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند...من از ان روز که در بند تو...

چای داغی که دلم بود به دستت دادم آنقدر سرد شدم از دهنت افتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط