{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
.
پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام
.
ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست
دیدگاه ها (۳)

.بانویِ شـکار،دستِ کم می گیریمن جان دهم آهسـته تو هم می میری...

.چشمان تو یادم داد فریاد کشیدن راتا قله به سر رفتن از کـــوه...

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

.دلــم دیدار میخــواهد ،در انبــوه سیاهی ها جهــانم با جهانت...

به خودم آمدم انگار تویی در من بود🌸این کمی بیشتر از دل به کسی...

◝به خودم آمدم انگار تویی در من بود ؛‏این کمی بیشتر از دل بہ ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT:1میا هر شب دقیقاً ساعت سه و هفد...

ماه پنبه ای

در میان خاکستر و زمرد

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

پارت ۲۳ | پشت درجونکوک با شنیدن صدای خودش از پشت در، برای چن...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۹: شب اولدر اتاق بسته شد.صدای قدم‌های یه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط