#صدایت را جرعه جرعه می نوشم

#صدایت را جرعه جرعه می نوشم
مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم
جوانه ها دهان می گشایند
و نام تو را می خوانند
چه لبان شناوری داری
در آب های صدا

چشمانم را می بندم
و تن به صدایت می سپارم
نام کوچکم
در صدایت شکفته می شود

تمام آبشاران را واداشته ای
با هیاهو بریزند
تا صدایم به گوشت نرسد
تمام جنگل ها را واداشته ای
برگ هاشان را به صدا درآورند
تا صدای مرا نشنوی
تمام پرندگان را
به آواز خواندن واداشته ای
تا صدای من گم شود
مدام حرف میزنی
تا من حرفی نزنم

می ترسم در حسرت تو بمیرم
و تابوتم بر نیل روان باشد
و امواج نیلگون
مرثیه خوان ناکامی من باشند
نمی خواهم افسانه سرایان
دلشان بسوزد
و روزی مرا
در افسانه ها به تو برسانند...
دیدگاه ها (۱)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

بهار بدون تو

#صدایت را جرعه جرعه می نوشممستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می ...

صدایت را جرعه-جرعه می نوشممستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می د...

صدایت را جرعه‌جرعه می‌نوشممستانه سبز می‌شوم و شاخ و برگ می‌د...

صدایت را جرعه‌جرعه می‌نوشممستانه سبز می‌شوم و شاخ و برگ می‌د...

صدایت را جرعه‌جرعه می‌نوشممستانه سبز می‌شوم و شاخ و برگ می‌د...

💜💜صدایت را جرعه‌جرعه می‌نوشممستانه سبز می‌شوم و شاخ و برگ می...

مرا صدا کنگاهی هوای شنیدن دارم اما صدایی نیست هست ولی به جز ...

مرا صدا کنگاهی هوای شنیدن دارم اما صدایی نیست هست ولی به جز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط