{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرم

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرم
نه شبم هست و نه روز و نه قرار دگرم

رفتی و فاصله ها با من حیران گفتند
قصه ای را که ندانستم و آمد به سرم

مثل یک تکۀ سرگشتۀ افتاده به موج
من در اندیشۀ بی ساحل تو غوطه ورم

رسم این است که من ناز کنم تا تو نیاز
من ِ لیلا ز تو مجنون تر و دیوانه ترم

اندکی گفتم و این قصه دراز است هنوز
که شب عشق تو را نیست هوای سَحَرم...
دیدگاه ها (۳)

دنیا و قرمز

®

ناپلئون میگوید:دنیا پر از تباهی است،نه به خاطر وجود آدمهای ب...

گاه آن کس که درین دیر مکان می خواهدیک گنه کار فراریست امان م...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط