{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرم

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرم
نه شبم هست و نه روز و نه قرار دگرم

رفتی و فاصله ها با من حیران گفتند
قصه ای را که ندانستم و آمد به سرم

مثل یک تکۀ سرگشتۀ افتاده به موج
من در اندیشۀ بی ساحل تو غوطه ورم

رسم این است که من ناز کنم تا تو نیاز
من ِ لیلا ز تو مجنون تر و دیوانه ترم

اندکی گفتم و این قصه دراز است هنوز
که شب عشق تو را نیست هوای سَحَرم
دیدگاه ها (۲)

بنا کن رسم دلداری، دل و جان دادنش با من بده پیغام خود از دور...

میخواهم با تو یکه تاز آسمان باشم...میخواهم در هفت آسمان چشما...

، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﻮﯼ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﻡﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺖ ﮐﺎﻡ ﺑﮕﯿﺮﻡﺑ...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!آنقدر دلزده هستم که نمانم بر...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ میگذرم از میان رهگذران مات مینگرم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط