سکوت پیست

سکوت پیست

Part:³⁴

ساعتای ۱۰ شب بود و همینجور داشتم توی گوشیم میچرخیدم که پیامی واسم از طرف جونگ کوک اومد
قبل از باز کردن پیام نفس عمیقی کشیدم
و بعد پیامو باز کردم

″فردا ساعت ۶ اینجا باش″

با دیدن این جمله تنم یخ زد!
نه من الان با چه رویی برم جلوش؟
اصلا وقتی دیدمش باید چجوری رفتار کنم؟

وای خدا دارم دیوونه میشمممممم
واییی لعنتی چی بپوشم حالاا

سریع رفتم سراغ کمد لباسیم و هرچی لباس داشتمو ریختم بیرون.....

یک ساعتی میشد که داشتم دنبال لباس مد نظرم میگشتم که بلخره پیداش کردم

واییی نه دیر شده باید برم بخوابم صبح زود باید بیدار شم

پریدم روی تخت و داشتم به فردا فکر میکردم که کم کم چشام گرم شد و به خواب عمیقی فرو رفتم...
.......

با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم
ساعت ۵ بود
سریع کارای لازمو کردم و ی دوش کوتاه هم گرفتم
لباسایی که دیشب آماده کرده بودم رو تنم کردم و ی آرایش ساده هم کردم

رفتم پایین و بدون اینکه صبحونه بخورم از خونه زدم بیرون

ماشین پدرم نبود
احتمالا صبح خیلی زود رفتن

خواستم سوار ماشینم شم که دیدم لاستیک عقبم پنچر شده

+ای بابا آخه همین الان باید اینطوری میشددد(حرصی)

بیخیال شدم و ی اسنپ گرفتم و رفتم به سمت پیست جونگ‌کوک

پول تاکسی رو حساب کردم و رفتم داخل
اما هرچی گشتم جونگ کوک رو ندیدم
کنجکاویم گل کرده بود پس رفتم توی عمارتش

ی عمارت کوچیک اما با شکوه بود
درو باز کردم و رفتم داخل

تمش مشکی بود
الان که بهش فکر میکنم اون عمارتی که اون روز توش بودم هم تمش مشکی بود

عمارتش رو هم گشتم اما بازم نبود
پس رفتم طبقه بالا
۳ تا اتاق بود
اتاق آخری که ته راه رو بود خیلی وایب سرد و ترسناکی داشت

از همین اول شروع کردم و یکی یکی در اتاقارو باز کردم اما باز هم نبود

رسیدم به اتاق سوم و آخری و دستمو روی دستگیره در گذاشتم و درو باز کردم...

شرایط پارت بعد:
۲۵ تا لایک
۲۰ تا کامنت🫠
دیدگاه ها (۲۲)

پارت ۲۴

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۳۷

وقتی تولدت بودو..

اجبار به بدبختی پارت ۶

عشق پنهانpatrt63

The unwanted roommate

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط