«فقط پیش تو »
«فقط پیش تو »
صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.
ا.ت که روی مبل نشسته بود و مشغول دیدن فیلم بود، سریع سرش رو به سمت در چرخوند.
در باز شد و جونگکوک وارد خونه شد. کیفش رو روی زمین گذاشت و نفس عمیقی کشید.
ا.ت : عشقم؟ اومدی؟
جونگکوک کوک : آره دخترم... بالاخره اومدم.
ا.ت از جاش بلند شد و به سمتش رفت.
ا.ت : خسته نباشی عشقم.
جونگکوک کوک : ممنون عزیزم.
ا.ت : امروز خیلی دیر کردی.
جونگکوک کوک : آره... کارام بیشتر از چیزی که فکر میکردم طول کشید.
ا.ت : خیلی خستهای؟
جونگکوک لبخند خستهای زد.
جونگکوک کوک : خیلی.
ا.ت : بیا اول یه بغل طلبت.
جونگکوک بدون معطلی دستهاشو دور ا.ت حلقه کرد و سرش رو روی شونهی اون گذاشت.
جونگکوک کوک : آخ... همینو لازم داشتم.
ا.ت : انقدر خستهای؟
جونگکوک کوک : نمیدونی چقدر.
ا.ت دستش رو آروم روی پشت کوک کشید.
ا.ت : خب، چند دقیقه همینجا بمون.
جونگکوک کوک : چند دقیقه کمه.
ا.ت : پس چقدر؟
جونگکوک کوک : نمیدونم... تا وقتی خودم خوب بشم.
ا.ت خندید.
ا.ت : باشه آقای خسته.
چند لحظه همونطور در آغوش هم موندن.
بعد ا.ت آروم عقب رفت و به صورت کوک نگاه کرد.
ا.ت : برو لباسهات رو عوض کن، من برات شام میکشم.
جونگکوک کوک : نمیخوام.
ا.ت : چرا؟
جونگکوک کوک : دلم میخواد همینجا پیش تو بمونم.
ا.ت : اول لباسهات رو عوض کن، بعد هرچقدر خواستی پیش من بمون.
جونگکوک کوک : قول؟
ا.ت : قول عشقم.
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک کوک : چشم دخترم.
چند دقیقه بعد، جونگکوک با لباس راحتی برگشت و دوباره کنار ا.ت نشست.
ا.ت : خب؟ بهتر شدی؟
جونگکوک کوک : یه کم.
ا.ت : فقط یه کم؟
جونگکوک کوک : چون هنوز بغلم نکردی.
ا.ت با خنده سرش رو تکون داد و دستهاشو باز کرد.
ا.ت : بیا اینجا ببینم.
جونگکوک خودش رو نزدیک کرد و سرش رو روی شونهی ا.ت گذاشت.
جونگکوک کوک : الان بهترم.
ا.ت : تو خیلی لوسی.
جونگکوک کوک : فقط وقتی پیش توام.
گیلیللیلیللیلیلیلییی
درخواستی یکی از خوشگلام
ببخشید دیر شد 💖
صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.
ا.ت که روی مبل نشسته بود و مشغول دیدن فیلم بود، سریع سرش رو به سمت در چرخوند.
در باز شد و جونگکوک وارد خونه شد. کیفش رو روی زمین گذاشت و نفس عمیقی کشید.
ا.ت : عشقم؟ اومدی؟
جونگکوک کوک : آره دخترم... بالاخره اومدم.
ا.ت از جاش بلند شد و به سمتش رفت.
ا.ت : خسته نباشی عشقم.
جونگکوک کوک : ممنون عزیزم.
ا.ت : امروز خیلی دیر کردی.
جونگکوک کوک : آره... کارام بیشتر از چیزی که فکر میکردم طول کشید.
ا.ت : خیلی خستهای؟
جونگکوک لبخند خستهای زد.
جونگکوک کوک : خیلی.
ا.ت : بیا اول یه بغل طلبت.
جونگکوک بدون معطلی دستهاشو دور ا.ت حلقه کرد و سرش رو روی شونهی اون گذاشت.
جونگکوک کوک : آخ... همینو لازم داشتم.
ا.ت : انقدر خستهای؟
جونگکوک کوک : نمیدونی چقدر.
ا.ت دستش رو آروم روی پشت کوک کشید.
ا.ت : خب، چند دقیقه همینجا بمون.
جونگکوک کوک : چند دقیقه کمه.
ا.ت : پس چقدر؟
جونگکوک کوک : نمیدونم... تا وقتی خودم خوب بشم.
ا.ت خندید.
ا.ت : باشه آقای خسته.
چند لحظه همونطور در آغوش هم موندن.
بعد ا.ت آروم عقب رفت و به صورت کوک نگاه کرد.
ا.ت : برو لباسهات رو عوض کن، من برات شام میکشم.
جونگکوک کوک : نمیخوام.
ا.ت : چرا؟
جونگکوک کوک : دلم میخواد همینجا پیش تو بمونم.
ا.ت : اول لباسهات رو عوض کن، بعد هرچقدر خواستی پیش من بمون.
جونگکوک کوک : قول؟
ا.ت : قول عشقم.
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک کوک : چشم دخترم.
چند دقیقه بعد، جونگکوک با لباس راحتی برگشت و دوباره کنار ا.ت نشست.
ا.ت : خب؟ بهتر شدی؟
جونگکوک کوک : یه کم.
ا.ت : فقط یه کم؟
جونگکوک کوک : چون هنوز بغلم نکردی.
ا.ت با خنده سرش رو تکون داد و دستهاشو باز کرد.
ا.ت : بیا اینجا ببینم.
جونگکوک خودش رو نزدیک کرد و سرش رو روی شونهی ا.ت گذاشت.
جونگکوک کوک : الان بهترم.
ا.ت : تو خیلی لوسی.
جونگکوک کوک : فقط وقتی پیش توام.
گیلیللیلیللیلیلیلییی
درخواستی یکی از خوشگلام
ببخشید دیر شد 💖
- ۴۴۱
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط