{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش :دل میخری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو. تنها بخند. خ

گفتمش :دل میخری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو. تنها بخند. خنده کردو دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود
دیدگاه ها (۴)

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

مادرم نیست

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

p19تهیونگ تمام مسیر تا ماشین را تقریباً دوید.در را باز کرد و...

My nurse

فردا فردا کردن

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

★彡   Part 35 彡★ مردی سراسیمه وارد اتاق شد."قربان باید بریم."...

پارت ۲۰: طلوع دوباره (پایان)تهیونگ با احتیاط، جوری که انگار ...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط