متیو و دختری از جنس دریا p2
اون روز ا/ت هم به اون اردو رفت و تو اردو متوجه رفتار های عجیب دور و برش شد. وقتی داشت از جمعیت دوستانش فاصله میگرفت که به مادرش زنگ بزنه و خبر بده که به بوستان جنگلی رسیدن متوجه این شد که دوتا پسر با لبخند ملیحی بهش اشاره میکنن و خیره بهش شدن ولی تا ا/ت بهشون نگاه کرد نگاهشون رو دزدیدنو خودشونو به اون راه زدنو جوری جلوه میکردن که انگار داشتن به آسمون اشاره میکردن،،،
متیو: وای وای وای ضایع اشاره نکن خلوچل😦
دراکو: وایییی چه آسمون قشنگی متیو اونجارو نگا. (با لحنی بلند)🤤
ا/ت؛ اونا چرا اینجوری میکنن! چرا مالفوی به من اشاره کرد؟ (؛ يعنی فرد تو ذهنش حرف میزنه)،،،
ا/ت به سرعت از اونجا دور شد و...
متیو: يعنی فهمید؟🤔
دراکو: بابا این موش گربه بازیا چیه، بزار من برم باهاش حرف بزنم.😇
متیو: آخه تووووووو!؟!🧐
دراکو: هووو اولن تو نه و شما، دومن مثل اینکه یادت رفته کی رز و برای تئو جور کرد من از این کارای خیر بلدم دست کم گرفتیا.!😌
متیو: آره یادمه، رفتی باهاش حرف زدی معلوم نشد چی گفتی بهش تا دو هفته فک میکرد تو ازش خوشت اومده و اونم صاف کف دست لیسا گذاشتو لیسا عم تو رو تا خوردی زد😐😒😁
دراکو: بعضی وقتا اینجور سو تفاهم ها پیش میاد بعدم تقصیر من نبود که خود دختره گیراییش پایین بود😁😌
متیو: دوس دارم این حرفتو به تئو بگم😁
دراکو: باهاش حرف بزنمممم؟!🤨
متیو: باشه فقط دردسر درست نکن. 😡
دراکو: (با حالت مسخره کردن و ادای متیو رو درآوردن) من به دوس دختر به عنوان تفریح حساب نمیکنم.! 😏
متیو: میری یا با چوب بیوفتم دنبالت!؟ 🤨
دراکو: (درحال دویدن) پیش به سوی فراتر و نهایت از آن..،!🏃🏻♂️🦸♂️
دو روز بعد...
ا/ت،،، ا/ت درحال قدم زدن با دوستش هلن و درد و دل کردن در حیاط هاگوارتز...
هلن: يعنی اون پسره بلوندِ پررو اومد و غیر مستقیم گفت با رفیقش آشنا شی. ا/ت من این اکیپو خوب میشناسم اینا آدمای خطرناکین فکرشو از سرت بیرون کن. 😡😲
ا/ت: هلن بیخیال اون فقط گفت کمی با رفیقش حرف بزنم اگه خوشم اومد که هیچی اگه نیومد اونا بیخیالم میشنو مشکلی برام درست نمیکنن. 😐
هلن: اون گفت خوشت نیومد بیخیال میشن و مشکلی برات به وجود نمیارن؟ 🤨
ا/ت: بلههه دقیقا همین جمله رو گفت. 😒
هلن: ا/ت این يعنی رسما تهدیدت کرد. 😱
ا/ت: تهدیدم کرد.. يعنی چیییی؟! 😱
هلن: يعنی اگر قبول نکنی اذیتت میکنن. 😵😰
ا/ت: خواهش می کنم ولم کن من میرم اتاقم یکم استراحت کنم. 🥱
هلن: مراقب خودت باش👋🏻
ا/ت،،،
به سمت اتاقم رفتم و تو سالن اصلی اسلایدرین کمی اون طرف تر روبه روی شومینه رو مبلای مربعی چیشده شده سه نفره سبز زمردی طبق معمول اکیپ گنگ و همیشه درحال قلدری کردن هاگوارتز يعنی اکیپ مالفوی و دوقلو های شیطانی ریدل(تام و متیو) و... دیده میشد، مالفوی روی مبلی نشسته بود که به سمت در ورودی يعنی جایی که من ازش وارد شدم دید داشت و دو تا ریدل دو طرفش نشسته بودن از شانس بد من تا وارد شدم نگاه مالفوی به طور ناگهانی افتاد روم و با پوزخند کمی ملیح و سرشار از افکار شیطانی بهم نگاهی چند ثانیه ایی کرد و بعد چشمکی از سر شیطنت زد و نگاهشو به روبه روش داد. سریع نگاهمو دزدیمو سرم به سمت مخالف چرخوندم و به طرف اتاقم دویدم سریع درو باز کردم تا خودم و رسوندم داخل محکم درو بستم و به در تکیه دادم بعد از اینکه نفس عمیقی کشیدم به طرف تختم رفتمو خودمو پرت کردم تو تختمو تو اقیانوس نرم و سبز زمردی بالشت و پتوم خودمو غرق کردم. نفهمیدم چیشد که از شدت خستگی همونطور با ردا و لباس اسلایدرین خوابم و برد.
صبح روز بعد،،، ا/ت،،،
بیدار که شدم در وضعیت خوبی نبودم لباس و ردام به شدت چروک افتاده بودن و سه ساعت دیگه کلاس گیاهان جادویی با گیریفیندوری ها داشتیم و پروفسور اسپراوت مثل همیشه قراره به اون گیریفیندوری های دست و پا چلفتی (با عرض معذرت از گیریفیندوری ها) که فقط تنها نقطه امیدشون گرنجره اهمیت بده و ما هر کاری کنیم یا نادیدمون بگیره یا ازمون ایراد بگیره.
سالن اسلایدرین،،، متیو،،،
متیو: عالی شد اولین کلاس امروز با پروفسور اسپراوته. 😐
تام: اون دیونه (با عرض معذرت) قراره امروز حتی به خاطر سلام دادنم ازمون امتیاز کم کنه، واقعا مزخرفه 😡😒...
لایک و کامنت فراموش نشه 💬❤️
متیو: وای وای وای ضایع اشاره نکن خلوچل😦
دراکو: وایییی چه آسمون قشنگی متیو اونجارو نگا. (با لحنی بلند)🤤
ا/ت؛ اونا چرا اینجوری میکنن! چرا مالفوی به من اشاره کرد؟ (؛ يعنی فرد تو ذهنش حرف میزنه)،،،
ا/ت به سرعت از اونجا دور شد و...
متیو: يعنی فهمید؟🤔
دراکو: بابا این موش گربه بازیا چیه، بزار من برم باهاش حرف بزنم.😇
متیو: آخه تووووووو!؟!🧐
دراکو: هووو اولن تو نه و شما، دومن مثل اینکه یادت رفته کی رز و برای تئو جور کرد من از این کارای خیر بلدم دست کم گرفتیا.!😌
متیو: آره یادمه، رفتی باهاش حرف زدی معلوم نشد چی گفتی بهش تا دو هفته فک میکرد تو ازش خوشت اومده و اونم صاف کف دست لیسا گذاشتو لیسا عم تو رو تا خوردی زد😐😒😁
دراکو: بعضی وقتا اینجور سو تفاهم ها پیش میاد بعدم تقصیر من نبود که خود دختره گیراییش پایین بود😁😌
متیو: دوس دارم این حرفتو به تئو بگم😁
دراکو: باهاش حرف بزنمممم؟!🤨
متیو: باشه فقط دردسر درست نکن. 😡
دراکو: (با حالت مسخره کردن و ادای متیو رو درآوردن) من به دوس دختر به عنوان تفریح حساب نمیکنم.! 😏
متیو: میری یا با چوب بیوفتم دنبالت!؟ 🤨
دراکو: (درحال دویدن) پیش به سوی فراتر و نهایت از آن..،!🏃🏻♂️🦸♂️
دو روز بعد...
ا/ت،،، ا/ت درحال قدم زدن با دوستش هلن و درد و دل کردن در حیاط هاگوارتز...
هلن: يعنی اون پسره بلوندِ پررو اومد و غیر مستقیم گفت با رفیقش آشنا شی. ا/ت من این اکیپو خوب میشناسم اینا آدمای خطرناکین فکرشو از سرت بیرون کن. 😡😲
ا/ت: هلن بیخیال اون فقط گفت کمی با رفیقش حرف بزنم اگه خوشم اومد که هیچی اگه نیومد اونا بیخیالم میشنو مشکلی برام درست نمیکنن. 😐
هلن: اون گفت خوشت نیومد بیخیال میشن و مشکلی برات به وجود نمیارن؟ 🤨
ا/ت: بلههه دقیقا همین جمله رو گفت. 😒
هلن: ا/ت این يعنی رسما تهدیدت کرد. 😱
ا/ت: تهدیدم کرد.. يعنی چیییی؟! 😱
هلن: يعنی اگر قبول نکنی اذیتت میکنن. 😵😰
ا/ت: خواهش می کنم ولم کن من میرم اتاقم یکم استراحت کنم. 🥱
هلن: مراقب خودت باش👋🏻
ا/ت،،،
به سمت اتاقم رفتم و تو سالن اصلی اسلایدرین کمی اون طرف تر روبه روی شومینه رو مبلای مربعی چیشده شده سه نفره سبز زمردی طبق معمول اکیپ گنگ و همیشه درحال قلدری کردن هاگوارتز يعنی اکیپ مالفوی و دوقلو های شیطانی ریدل(تام و متیو) و... دیده میشد، مالفوی روی مبلی نشسته بود که به سمت در ورودی يعنی جایی که من ازش وارد شدم دید داشت و دو تا ریدل دو طرفش نشسته بودن از شانس بد من تا وارد شدم نگاه مالفوی به طور ناگهانی افتاد روم و با پوزخند کمی ملیح و سرشار از افکار شیطانی بهم نگاهی چند ثانیه ایی کرد و بعد چشمکی از سر شیطنت زد و نگاهشو به روبه روش داد. سریع نگاهمو دزدیمو سرم به سمت مخالف چرخوندم و به طرف اتاقم دویدم سریع درو باز کردم تا خودم و رسوندم داخل محکم درو بستم و به در تکیه دادم بعد از اینکه نفس عمیقی کشیدم به طرف تختم رفتمو خودمو پرت کردم تو تختمو تو اقیانوس نرم و سبز زمردی بالشت و پتوم خودمو غرق کردم. نفهمیدم چیشد که از شدت خستگی همونطور با ردا و لباس اسلایدرین خوابم و برد.
صبح روز بعد،،، ا/ت،،،
بیدار که شدم در وضعیت خوبی نبودم لباس و ردام به شدت چروک افتاده بودن و سه ساعت دیگه کلاس گیاهان جادویی با گیریفیندوری ها داشتیم و پروفسور اسپراوت مثل همیشه قراره به اون گیریفیندوری های دست و پا چلفتی (با عرض معذرت از گیریفیندوری ها) که فقط تنها نقطه امیدشون گرنجره اهمیت بده و ما هر کاری کنیم یا نادیدمون بگیره یا ازمون ایراد بگیره.
سالن اسلایدرین،،، متیو،،،
متیو: عالی شد اولین کلاس امروز با پروفسور اسپراوته. 😐
تام: اون دیونه (با عرض معذرت) قراره امروز حتی به خاطر سلام دادنم ازمون امتیاز کم کنه، واقعا مزخرفه 😡😒...
لایک و کامنت فراموش نشه 💬❤️
- ۷.۸k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط