{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
‏« نرسیده به درخت،
کوچه‌باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است.‏
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره‌ی جاوید اساطیر زمین می‌ مانی ‏
و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد.‏
در صمیمیت سیال فضا،‌ خش خشی می‌شنوی:‏
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور‏
و از او می‌پرسی ‏
خانه‌ی دوست کجاست.»
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به مامان نیلو جونممنون بابت لایکای قشنگت بووووسسسس

از چی واقعا؟؟؟ وقتی همه نوع پستی میذارم:|

بعلهههه

دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری،تو را دوست نمی د...

خانه ی دوست کجاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگ...

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد ...

....نرسیده به درخت،کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر استو د...

خانه ی دوست کجاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگ...

خـانـه دوست کجـاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردره...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.رهگ...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط