{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا صـحـبت گیـسـوی تو در انجمـن افـتاد

تا صـحـبت گیـسـوی تو در انجمـن افـتاد

شاعربه نوشتن شـد و... دورِسـخن افتاد



چــون برق نگاه تو به چشم غزلم خورد

تــقـدیـر ِغـــزال غــزلــم در خُـتـن افــتـاد



تــا پـرده ی ســاز دل تـو کوک نــوا شد

خواننده پریشـان شد و از فوت وفن افتاد



از مــعـجـزه ی جــاذبـه و شـرم نگاهت

یـاقـوت لــب سـرخ تــو از نــارون افتـاد



وقـتی کـه بـه زنــجیر کشـــیدی نظرم را

اسـب هیــجـان ِ دلــم از تــاخـتــن افـتـاد



آنـقـدر بـه پــای دل ســنگ تــو نشـستم

تا دخـتـرِافــکـار تــو در ســوء ظن افتاد



درحــال نوشــتن زتــو و قصه ی مویـت

یکبـاره قـلم چــرخ زد از دست من افـتاد



قـنـد لـب شـیرین بـه لبـم دیـر رسانـدی

دم کـرده ی لب سـوز غزل از دهن افتاد
دیدگاه ها (۲)

آتش عشق‌ات به خاکستر بدل کرد آخرمگر نداری باور از دنیای ویرا...

خورشیدم و شهاب قبولم نمی کندسیمرغم و عقاب قبولم نمی کندعریان...

باید این دلدادگی یک بار دیگر جان بگیردآنقدر در کوچه می مانم ...

همچنان صیاد را صحرا به صحرا می کشندآهوان مست، جور چشم او را ...

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

تا صـحـبت گیـسـوی تو در انجمـن افـتادشاعربه نوشتن شـد و... د...

تا صـحـبت گیـسـوی تو در انجمـن افـتادشاعربه نوشتن شـد و... د...

تا صـحـبت گیـسـوی تو در انجمـن افـتادشاعربه نوشتن شـد و... د...

تا صـحـبت گیـسـوی تو در انجمـن افـتادشاعربه نوشتن شـد و... د...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم‌بی‌ محکمه زندانی بازوی تو...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشمبی‌محکمه زندانی بازوی تو ب...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم‌بی‌ محکمه زندانی بازوی تو...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشمبی‌محکمه زندانی بازوی تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط