KIM V
part 55
کیم وی
تهیونگ: من عاشق صدای ناله هاتم برای همین خوب تو ذهنم مونده تو خیلی پرستیدنی میشی وقتی دیک*م داخلت
داری ناله میکنی
هیچوقت تو رو مسخره نکردم بیب عاشق زمانی هستم که با من یکی میشی الانم به جای غر زدن بلند شو
یادت رفته نقشه کشیدی برای یونا؟
چشم نازکی کرد گفت
ا.ت: خوب بلدی خرم کنی قبول اما دیگه ادای منو در نیار خیلی خجالت اوره با این دسته بیلم لخت جلو من نگرد فعلا چشم دیدنشو ندارم دو روزه پارم کرده
تهیونگ: چشم عالیجناب امر دیگه ای نیست؟
ا.ت: نوچ
چشمکی زدم و رفتم سمت حموم آب گرم که روی بدنم ریخت به یکباره کل خستگی تنم رو با خودش برد
ولی خیلی بامزه میشه حرص میخوره و بلند خندیدم
يهو یادم افتاد مستر برگشتم دیدم رفته آخیش از خطر بزرگی گذشتم معلوم نبود این دفعه ساده بگذره
ا.ت
خب الان چی بپوشم سینه هام کمی بزرگ شده
اول از همه یه سوتین بدون بند
و شورت لامبادا پوشیدم
بین لباس ها گشتم که چشمم به یک پیراهن نقره رنگ
که یقش کاملا ترقوه هامو به نمایش میذاشت افتاد
آستین هاش هم با نگینهای ریز و تور کار شده بود
و دکمه هاش الماسی بود تا وسط کمرم بود
خیلی خوشگله
پوشیدمش
شلوار چرم مشکی تنگم پوشیدم
یک زنجیر کمر نقره ای که با الماسهای ریز کار شده بود دور کمر لختم بستم
کفش های بوت هفت سانتی که زنجیر نقره ای ازش آویز شده بود رو پام کردم
گوشواره های طرح ببر طلا سفیدم با چشم های زُمردی تو گوشم انداختم و پلاکش با زنجیر طلا سفید دور گردنم انداختم
جون عجب چیزی شدم
موهام خیلی بلند شده تا شونم کمی بالا تر رسیده
موهام رو بستم به خاطر کوتاه بلندی موهای جلویی
کنارم ریخت که به نظرم خیلی باحال شد
پشت پلکام کمی اکلیل نقره ای زدم با خط چشم کمی کشیده که حالت چشمام خمار نشون بده
یه برق لب صورتی خیلی ملیح که اکلیلی بود هم زدم اور کت مشکی تا زیر باسنم پوشیدم
برای تهیونگ هم یه شلوار لی مشکی
با پیراهن مشکی
و یک کربات مشکی با خطهای ظریف نقره ای
انتخاب کردم
کمربند مشکی
و در آخر کت تک نقره ایش به نظرم شیک و جذابه به استایل منم میاد
سمت مستر رفتم در و باز کردم تهیونگ داشت صورتشو شیو میکرد
ا.ت: تهیونگ من زودتر میرم کمک کنم چیزی لازم نداری؟
همونطور که مشغول بود جواب داد
تهیونگ: لباسام آماده کردی؟
ا.ت: اره عزیزم مواظب باش صورتتو زخم نکنی فعلا
ا.ت: یواش برو پنبه نیافتی .
یا خدا از حرص تهیونگ این بوت هفت سانتی
پوشیدم الان به غلط خوردن افتادم
هر چند من کم نمیارم خیر سرم لونا این پکم
با اعتماد به نفس بیشتری که نمیدونم از کجام نشات گرفت مسیر رو ادامه دادم تا به آسانسور رسیدم
دکمه طبقه ۷ زدم
در آسانسور باز شد بابامو دیدم که داره سیگار میکشه خدایا دمت گرم واقعا
از آسانسور پیاده شدم رفتم سمت بابام
ا.ت: به به چه آقای جذابی
این خانوم خوشگل رو همراهی نمیکنی ؟
آقای لی لبخند مردونه ای زد سیگارشو خاموش کرد
آقای لی: سلام عزیز بابا باعث افتخارم لونای خوشگلمون همراهی کنم
با لوسی بازوی پدرم رو چسبیدم و رایحه آرام بخشش بوییدم و باهم به داخل عمارت طبقه هفت رفتیم
ا.ت: لونا تون اومده این چه وضع استقبال
شین هه: زود باش بیا این بادکنک ها رو باد کن بادت بخوابه
ا.ت: کسی از تو شیطان صفت استقبال نخواست
جین با مهربونی لپای کمی پف کردش از آشپزخونه اومد و گفت
سلام ا.ت خوش اومدی دستت درد نکنه خیلی با کیکی که گرفتی حال کردم
ا.ت: واقعا خواهش میکنم جین عزیزم
شین هه: ایششش اصلا بهت نمیاد اینطور حرف بزنی
کادو ها رو کنار میز گذاشتم رفتم کنار شین هه بهش کمک کردم بقیه بادکنک ها هم باد بشه
تم تولد ترکیبی از سفید ، نقره ای و سبز بود خیلی خوشگل شده بود
یهو در باز شد با استرس برگشتیم دیدیم تهیونگه
خانم لی: نصف جونم کردی تهیونگ جان
تهیونگ: ببخشید مادر فکر کردم دیر شده یادم رفت در بزنم.
شین هه: تو گوشم پچ پچ کرد مامانت تهیونگ بیشتر
از تو دوست داره الان تو بودی با دمپایی می افتاد دنبالت
ا.ت: شین هه خفه شو الانم چون معذب دمپایی پرت نکرد سمتش من مامانم میشناسم همون جان از صدتا فحش بدتر بود
شین هه: چه تیپیم زده شوهرت
ا.ت: من انتخاب کردم چی بپوشه بعد براش ابرو بالا انداختم
جين: خب همه چی آماده است کی کیک میگیره
ا.ت: من به عنوان لونا انتخاب میکنم بعد نامحسوس به تهیونگ چشمک زدم
همینجوری یه چرخی زدم و به جیهوپ که داشت ریسه هارو وصل میکرد رسیدم
ا.ت: جیهوپ تو باید کیک رو بگیری
با تعجب برگشت و گفت: چرا من؟
ا.ت: چون که زیرا
من صلاح دیدم
جیهوپ: چشم لونا
دکمه ی کتم رو باز کردم
همزمان شین هه برقا رو خاموش کرد و گفت:
جکسون زنگ زد گفت یونا داره میاد همه آماده باشید
سریع کتم رو درآوردم انداختم کنار مبل
موسیقی رو گذاشتم و کنار جین وایستادم
کیم وی
تهیونگ: من عاشق صدای ناله هاتم برای همین خوب تو ذهنم مونده تو خیلی پرستیدنی میشی وقتی دیک*م داخلت
داری ناله میکنی
هیچوقت تو رو مسخره نکردم بیب عاشق زمانی هستم که با من یکی میشی الانم به جای غر زدن بلند شو
یادت رفته نقشه کشیدی برای یونا؟
چشم نازکی کرد گفت
ا.ت: خوب بلدی خرم کنی قبول اما دیگه ادای منو در نیار خیلی خجالت اوره با این دسته بیلم لخت جلو من نگرد فعلا چشم دیدنشو ندارم دو روزه پارم کرده
تهیونگ: چشم عالیجناب امر دیگه ای نیست؟
ا.ت: نوچ
چشمکی زدم و رفتم سمت حموم آب گرم که روی بدنم ریخت به یکباره کل خستگی تنم رو با خودش برد
ولی خیلی بامزه میشه حرص میخوره و بلند خندیدم
يهو یادم افتاد مستر برگشتم دیدم رفته آخیش از خطر بزرگی گذشتم معلوم نبود این دفعه ساده بگذره
ا.ت
خب الان چی بپوشم سینه هام کمی بزرگ شده
اول از همه یه سوتین بدون بند
و شورت لامبادا پوشیدم
بین لباس ها گشتم که چشمم به یک پیراهن نقره رنگ
که یقش کاملا ترقوه هامو به نمایش میذاشت افتاد
آستین هاش هم با نگینهای ریز و تور کار شده بود
و دکمه هاش الماسی بود تا وسط کمرم بود
خیلی خوشگله
پوشیدمش
شلوار چرم مشکی تنگم پوشیدم
یک زنجیر کمر نقره ای که با الماسهای ریز کار شده بود دور کمر لختم بستم
کفش های بوت هفت سانتی که زنجیر نقره ای ازش آویز شده بود رو پام کردم
گوشواره های طرح ببر طلا سفیدم با چشم های زُمردی تو گوشم انداختم و پلاکش با زنجیر طلا سفید دور گردنم انداختم
جون عجب چیزی شدم
موهام خیلی بلند شده تا شونم کمی بالا تر رسیده
موهام رو بستم به خاطر کوتاه بلندی موهای جلویی
کنارم ریخت که به نظرم خیلی باحال شد
پشت پلکام کمی اکلیل نقره ای زدم با خط چشم کمی کشیده که حالت چشمام خمار نشون بده
یه برق لب صورتی خیلی ملیح که اکلیلی بود هم زدم اور کت مشکی تا زیر باسنم پوشیدم
برای تهیونگ هم یه شلوار لی مشکی
با پیراهن مشکی
و یک کربات مشکی با خطهای ظریف نقره ای
انتخاب کردم
کمربند مشکی
و در آخر کت تک نقره ایش به نظرم شیک و جذابه به استایل منم میاد
سمت مستر رفتم در و باز کردم تهیونگ داشت صورتشو شیو میکرد
ا.ت: تهیونگ من زودتر میرم کمک کنم چیزی لازم نداری؟
همونطور که مشغول بود جواب داد
تهیونگ: لباسام آماده کردی؟
ا.ت: اره عزیزم مواظب باش صورتتو زخم نکنی فعلا
ا.ت: یواش برو پنبه نیافتی .
یا خدا از حرص تهیونگ این بوت هفت سانتی
پوشیدم الان به غلط خوردن افتادم
هر چند من کم نمیارم خیر سرم لونا این پکم
با اعتماد به نفس بیشتری که نمیدونم از کجام نشات گرفت مسیر رو ادامه دادم تا به آسانسور رسیدم
دکمه طبقه ۷ زدم
در آسانسور باز شد بابامو دیدم که داره سیگار میکشه خدایا دمت گرم واقعا
از آسانسور پیاده شدم رفتم سمت بابام
ا.ت: به به چه آقای جذابی
این خانوم خوشگل رو همراهی نمیکنی ؟
آقای لی لبخند مردونه ای زد سیگارشو خاموش کرد
آقای لی: سلام عزیز بابا باعث افتخارم لونای خوشگلمون همراهی کنم
با لوسی بازوی پدرم رو چسبیدم و رایحه آرام بخشش بوییدم و باهم به داخل عمارت طبقه هفت رفتیم
ا.ت: لونا تون اومده این چه وضع استقبال
شین هه: زود باش بیا این بادکنک ها رو باد کن بادت بخوابه
ا.ت: کسی از تو شیطان صفت استقبال نخواست
جین با مهربونی لپای کمی پف کردش از آشپزخونه اومد و گفت
سلام ا.ت خوش اومدی دستت درد نکنه خیلی با کیکی که گرفتی حال کردم
ا.ت: واقعا خواهش میکنم جین عزیزم
شین هه: ایششش اصلا بهت نمیاد اینطور حرف بزنی
کادو ها رو کنار میز گذاشتم رفتم کنار شین هه بهش کمک کردم بقیه بادکنک ها هم باد بشه
تم تولد ترکیبی از سفید ، نقره ای و سبز بود خیلی خوشگل شده بود
یهو در باز شد با استرس برگشتیم دیدیم تهیونگه
خانم لی: نصف جونم کردی تهیونگ جان
تهیونگ: ببخشید مادر فکر کردم دیر شده یادم رفت در بزنم.
شین هه: تو گوشم پچ پچ کرد مامانت تهیونگ بیشتر
از تو دوست داره الان تو بودی با دمپایی می افتاد دنبالت
ا.ت: شین هه خفه شو الانم چون معذب دمپایی پرت نکرد سمتش من مامانم میشناسم همون جان از صدتا فحش بدتر بود
شین هه: چه تیپیم زده شوهرت
ا.ت: من انتخاب کردم چی بپوشه بعد براش ابرو بالا انداختم
جين: خب همه چی آماده است کی کیک میگیره
ا.ت: من به عنوان لونا انتخاب میکنم بعد نامحسوس به تهیونگ چشمک زدم
همینجوری یه چرخی زدم و به جیهوپ که داشت ریسه هارو وصل میکرد رسیدم
ا.ت: جیهوپ تو باید کیک رو بگیری
با تعجب برگشت و گفت: چرا من؟
ا.ت: چون که زیرا
من صلاح دیدم
جیهوپ: چشم لونا
دکمه ی کتم رو باز کردم
همزمان شین هه برقا رو خاموش کرد و گفت:
جکسون زنگ زد گفت یونا داره میاد همه آماده باشید
سریع کتم رو درآوردم انداختم کنار مبل
موسیقی رو گذاشتم و کنار جین وایستادم
- ۲.۹k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط