کس نمیبیند درد مرا در اوج بی کسی هایم،

کس نمیبیند درد مرا در اوج بی کسی هایم،
کس نمیبیند اشک مرا در اوج قهقه هایم،
کس نمیبیند جسد قلب مرا در اوج خنده هایم،
کس نمیبیند روح بیمار مرا..
کسی نمیبیند بغض مرا در اوج لبان خندانم،
کس نمیبیند سر درد های مرا دراوج خستگی هایم،
کس نمیبیند مرده ام چون لبانی همیشه خندان دارم ، خنده های کاذب ‌‌..
بعدازاین همه تظاهر دیدم از تمام چشم هادورم و کسی به من توجهی نمیکند،آمدم اشک های پنهان درزیر خنده هایم را،جسدقلبم را،روح بیمارم و تمام رنج هایی ودردهایی که به تنهایی بدوش کشیدمشان را نشان دهم بلکه کسی به من کمک کند اما؛
وجود من به تظاهر عادت کرده بود :)
#ATena
دیدگاه ها (۱)

#دلنویس_۲🙃دکتر عزیز تصمیم گرفتم همه‌ی حرف هایم را به شما بز...

بسم الله. . . "ش" مثل ---> شیمیاییبه گمانم امثال من ...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

سهیلا زارع

زهرا روشن پور شاعر خرم‌آبادی

آریو همتی

تقدیم با عشق به همه زنان وطنم ترجمه‌ي آزادي از “I want a Wif...

آن سوی واقعیت

نام رمان: تابوی ماهنویسنده: مریم خسروی کاربر انجمن نودهشتیاط...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ ⚘ #قسمت_سی_و_دومآنقدر به س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط