{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبم یاد لبت افتاد دلم در سینه ام لرزید

لبم یاد لبت افتاد دلم در سینه ام لرزید
نبودی آتش سیگار فقط حال مرا فهمید

نشستم دور هر چیزی به جزتوخط کشیدم تا
بفهمی عاشقت هستم بدون ذره ای تردید
نبودی و نبودی و نمی آیی و من هستم
همیشه زیر بارانی که بعداز رفتنت بارید
ببین باران که می آید کمی کمترهوایی شو
تصور می کنم مستی شبیه ساقه های بید
توهم میزنم بادی که در کوچه تو را بویید
برای مردم آزاری نمک بر زخم من پاشید
حسادت چیزخوبی نیست ولی ازتو چه پنهان که
دلم از نقش پروانه به روی سینه ات رنجید
محاسن را نمی خواهم کشیدم تیغ بر صورت
خودم دیدم که چشم توبه ریش عاشقت خندید
صبورم سالمم تنها سرشبها خودآزارم
لبت خندان، خیالت تخت سرم با قرص ها خوابید
دیدگاه ها (۴)

تو را دوست دارمدر این بارانمی‌خواستم تودر انتهای خیابان نشست...

لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهتتلفیق شراب و شب و سیب است ...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟شدم صیدت، تو بُردی ...

امشب هم اغوشش می شوی…من دوستت دارم هنوز!بی من چه شیرین میروی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط