{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبم یاد لبت افتاد دلم در سینه ام لرزید

لبم یاد لبت افتاد دلم در سینه ام لرزید
نبودی آتش سیگار فقط حال مرا فهمید

نشستم دور هر چیزی به جزتوخط کشیدم تا
بفهمی عاشقت هستم بدون ذره ای تردید

نبودی و نبودی و نمی آیی و من هستم
همیشه زیر بارانی که بعداز رفتنت بارید

ببین باران که می آید کمی کمترهوایی شو
تصور می کنم مستی شبیه ساقه های بید

توهم میزنم بادی که در کوچه تو را بویید
برای مردم آزاری نمک بر زخم من پاشید

حسادت چیزخوبی نیست ولی ازتو چه پنهان که
دلم از نقش پروانه به روی سینه ات رنجید

محاسن را نمی خواهم کشیدم تیغ بر صورت
خودم دیدم که چشم توبه ریش عاشقت خندید

صبورم سالمم تنها سرشبها خودآزارم
لبت خندان، خیالت تخت سرم با قرص ها خوابید
دیدگاه ها (۵)

امشب خمار افتاده ام، بردار و بر تـــــارم بزن بد مستی ایام ر...

دلبرا. . در هوس دیدن رویت...دل من تاب ندارد.. ...

عاقبت لب های تو سهم لبانم می شود...صورتت ماه قشنگ آسمانم می ...

امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینستدیده بگشا که مرا آمدنت تسکین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط