ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی

ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی

یاد تو, روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره ی هـجران ، مه تـابـان منی

کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی

زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
دیدگاه ها (۱)

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

به نگاهی دل من غرق جمالت شده است بنده‌ی عشق تو آواره‌‌ی خالت...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

شعر و غزل

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

با تاخیر 1 روزه تولدت را تبریک می گوییم و نامه ای برایت🎂سلا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

Dana-Apada

هر فصل زیبایی خودشو داره..... مخصوصا پاییز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط