خام هستی جانم از رویِ حماقت می روی

خام هستی جانم از رویِ حماقت می روی
بعد من با مُهری از اسم خیانت می روی

گفته بودی تا ابد تا توی گورم با منی
پس کجا آن معرفت کو آن مرامت؟می روی

من خمیدم در نبودت با تمامِ خاطرات
مثل سروی سبز و خُّرم راست قامت می روی

بالِشم وقتی عوض شد پلک دایم می کنم
گفته بودی سر کنم هی با خیالت می روی

خاطراتت می کند آشفته حالم تا سحر
من نمی دانم چطوری خواب راحت می روی
سرگشته

#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

یاد داری گفته بودی آخرین دیدار هست؟می روی و بعد از آن مابین ...

مثل بغض کهنه ام من مثل پایی روی مین

با خودم گفتم که بسم الله رحمان و رحیمعشق را آغاز با رسمِ وفا...

با خودم گفتم که بسم الله رحمان و رحیمعشق را آغاز با رسمِ وفا...

با خودم گفتم که بسم الله رحمان و رحیمعشق را آغاز با رسمِ وفا...

با خودم گفتم که بسم الله رحمان و رحیمعشق را آغاز با رسمِ وفا...

با خودم گفتم که بسم الله رحمان و رحیمعشق را آغاز با رسمِ وفا...

با خودم گفتم که بسم الله رحمان و رحیمعشق را آغاز با رسمِ وفا...

محمدرضا جنتی شاعر اسدآبادی

★نام دلنوشته: دلبرانه واژگون★★نویسنده: hana81★★ژانر: عاشقانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط