{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاری از صبرم و طاقت؛ نفسم بند آمد

عاری از صبرم و طاقت؛ نفسم بند آمد
زیر اندوه فراقت نفسم بند آمد
ایستادی لبه ی زندگی ام، از این روست
هر کسی رفت سراغت نفسم بند آمد
مو زدی شانه و ناخواسته عطری برخاست
مثل گل های اتاقت نفسم بند آمد
ساعت تازه ی خود را که نشان می دادی
چشمم افتاد به ساقت! نفسم بند آمد
موقع گفتن ِ این شعر کمی ترسیدم
خوش نیاید به مذاقت ؛ نفسم بندامد...
دیدگاه ها (۱۰)

عاری از صبرم و طاقت؛ نفسم بند آمدزیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

عاری از صبرم و طاقت، نفسم بند آمدزیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

عاشقانه تقدیم به زندگیم

عاشقانه

عاری از صبرم و طاقت، نفسم بند آمدزیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

عاری از صبرم و طاقت نفسم بند آمد زیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

عاری از صبرم و طاقت نفسم بند آمد زیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

عاري از صبرم و طاقت نفسم بند آمدزير اندوه فراقت نفسم بند آمد...

دل آقا دلتنگی

مو زدی شانه و ناخواسته عطری برخواستمثل گل های اتاقت نفسم بند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط