غمگینم ....

غمگینم ....
اما انگار یکے بهم گفتہ ..
کہ همین روزا..
یہ اتفاق ِ خوب مے افتہ !
اونجایے کہ هیچ وخ فکرشم نمیکردم!
وقتے پـُر ِ دردم .....
..
مے دونم.. بهم میگے :
" اینم از اون حرفاست ... !! "
.....

اما ببین !!
یه رد ِ پاے تازه رو برفاست !
یہ عطر ِ پُـر از خاطره
توے این خونہ ست
اینا یہ نشونہ ست ! .....
.....
..
مثل ِ کویرم و
یہ حسے بهم میگہ....
بارون میگیره تا همین چن لحظہ ے دیگہ !
...
با اینکہ هیچے نمونده دورم بہ جز غم ........
ولے مطمئنم !
....
مثل یہ نامہ کہ توے راهہ..
همین روزا مے رسہ بہ دستم..
یہ افق تا ابد رو بہ رومہ
بہ تماشا نشستم..
هر دفہ کہ سقوطم نزدیکہ
قدمام تا لب دره مے ره
اما اون دم آخر یکے هست
کہ دستامو میگیره..


#مونا_برزویے
دیدگاه ها (۱)

بهم گفت اولین بوسه‌ستبهم گفت اولین بارهولی فهمیده بودم، ازگذ...

گاهی کسی که بهت نزدیکه و جایی توی زندگیت داره، حتی نمی‌فهمه ...

اگه برات غیرتی میشهاگه وقتی میخندهاز خندش خندت می گیرهاگه با...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

به‌نظرم بخش جذاب خودکنترلی اون‌جاییه که افسار رهاشده‌ی احساس...

شکست رستم در نبرد با اسفندیار

یکی از پزشک ها گفت پادشاه به هیچ وجه نباید بفهمه که اوم دختر...

چرا کرمانی ها به شله زرد میگن ابراهیمخانی!

شیادی که حتی حرف هایش را هم مجانی نمیزد!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط