یکی از پزشک ها گفت پادشاه به هیچ وجه نباید بفهمه که اوم د

یکی از پزشک ها گفت پادشاه به هیچ وجه نباید بفهمه که اوم دختره یه لال دختر گم شدشه
اون یکی گفت:برگه های آزمایش رو کجا گذاشتی
گفت: توی کتابخونه ست باید یه جایی قایمش کنیم که دست هیچ کس بهش نرسه
پزشک های دربار که رفتن سر کارشون ا.ت دوید سمت کتابخونه و برگه رو پیدا کرد یه کپی هم داشت که اونم برداشت و داشت میدونید سمت اتاق شاه که ...
دیدگاه ها (۲)

تکپارتی نامجون. کتابدار دوست داشتنی. مثل همیشه صبح ها پاشدم ...

پارت ۲

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

the missing link part¹⁵سوهی با خودش فکر کرد منطقی به نظر میا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 25#فیکشن #لینوصدای رعد توی آسمون پی...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۴ ویو راوی بعد ا...

وقتی دوست پسرت بود💚پارت ۳(last part)رسیدیم به روز موعود...ام...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط