{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکن

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکن

قلب من خود درد دارد ، تو دگر بدتر مکن

اشک تو چون خنجری بر قلب زارم می زند

من ستم بسیار دیدم ، تو جفا دیگر مکن

مستی چشمان تو سرتر زصد جام می است

بیش از این باده به جامم ، در شب آخر مکن

پیش رویت از خجالت گل شده پرپر به باغ

زین که هستی پس دگر ، رویت تو زیباتر مکن

بوی عطر تو هنوزم بر تنم جا مانده است

تو مرا همچون خدایی ، بنده ات کافر مکن

از خدا خواهم ، به آغوشت دهم من جان خود

پس بیا امشب در آغوشم ، دگر جا سر مکن
دیدگاه ها (۲)

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگرتا بسوی عالم مستی زنم گام...

زن ها دنیایشان ارغوانی ستگاهی تمام یک عصر پاییز را در تنهایی...

بعضی وقتهاکسی در زندگیت هستکه اصلا لازم نیست تو را در آغوش ب...

بر درت می آمدم هر شب مرا پس میزدیگفتمت نامهربانی دم ز حاشا م...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط