{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکن

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکن
قلب من خود درد دارد ، تو دگر بدتر مکن

اشک تو چون خنجری بر قلب زارم میزند
من ستم بسیار دیدم ، تو جفا دیگر مکن

مستی چشمان تو سرتر زصد جام می است
بیش از این باده به جامم ، در شب آخر مکن

پیش رویت از خجالت گل شده پرپر به باغ
زین که هستی پس دگر ، رویت تو زیباتر مکن

بوی عطر تو هنوزم بر تنم جا مانده است
تو مرا همچون خدایی ، بنده ات کافر مکن

از خدا خواهم ، به آغوشت دهم من جان خود
پس بیا امشب در آغوشم ، دگر جا سر مکن
دیدگاه ها (۳)

منم آن در به در کوچه ی عشقی که هنوزوسط خاطره ی کوچه ی دل محب...

بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دار...

‌ بغلم کن گل من تا دل من اب شودبو سه ای ده که دلم عاشق وشیدا...

به لحظه لحظه هایه زیبایی قسمـــــکه زیبا ترین لحظه منـــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط